فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٤٠٤
و
و، واو
١. حرف مبنى، قمرى، معتلّ، و در حساب ابجد، معادل عدد ٦ است. اين حرف، جزو حروف بدون نقطه و داراى استفال و رخوت است.
٢. حرف معنا و مبنى بر حركت خود است و محلّى از اعراب ندارد. همچنين حرف فرعى نصب است و فعل مضارع را با «أن» مقدّر، منصوب مىكند: و لبس عباءة و تقرّ عيني...؛ با مفعول معه نيز مىآيد و «واو» معيّت ناميده مىشود: سرت و الجبل: (١) حرف ابتدا و استيناف است و پس از آن جملهاى مستقل مىآيد كه يا جملۀ استيناف است: و أنت أيضا تساعده؛ يا جملۀ حاليّه، و «واو» حاليّه ناميده مىشود: جاء زيد و الشمس طالعة. (٢) حرف تصريف و جزو حروف «سألتمونيها» است كه در ساختن اسم مشتق و اسم مزيد به كار مىرود. (٣) حرف تفسير است و در وزن اين افعال به عنوان فاعل مىآيد: فعلوا، يفعلون، تفعلون، إفعلوا. (٤) حرف تقليل به معناى «ربّ» است: و ليل كموج البحر أرخى سدوله...، و مانند «ربّ»، اسم را مجرور مىكند.
(٥) حرف زايد است و گاه پس از «الاّ» مىآيد:
ما من أحد الاّ و فيه عيوب. (٦) حرف ظرف است: فَأَجْمِ(عُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ...) (٧) حرف عطف است و ميان اسم و اسم، يا جمله و جمله مىآيد: جاء سمير و خالد؛ قام و قعد.
(٨) حرف قسم است، بر سر اسم ظاهر مىآيد و آن را مجرور مىكند: و اللّه لأفعلنّ.
وا
حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد.
١. حرف ندبه است: وا يوسفاه؛ «يوسف»، منادا «الف» براى ندبه و «هاء» براى سكت است.
٢. حرف ندا براى بيان تعجّب و حسرت است: واها لسلمى ثمّ واها واها...
واحد
اسم عدد اصلى، مفرد و معرب است.
١. پس از معدود و به عنوان نعت براى آن