فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٤٠١
نفى
يكى از معانى اين حروف است: إن، كلاّ، لم، لمّا، لن، لا، لات، ما. اين حروف براى انكار يا عدم اثبات حكم ما بعد خود مىآيند: إن أحد خيرا من أحد إلاّ بالعلم. أتفعل السّوء؟ كلاّ! (لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ).
لمّا يأت القطار. لن يجود البخيل. لا مصباح مكسور. لات ساعة ندامة. ما الكسل محمودا.
نقطه.
يكى از نشانههاى نقطهگذارى است و در پايان جمله مىآيد: طلعت الشّمس.
نكره
اسمى است كه بر غير معيّن دلالت مىكند:
جيش.
١. نزد بيشتر نحويان، نكره شبيه اسم جنس است و تفاوتى با آن ندارد. پس، كلمات انسان، حيوان، نبات، و معدن، بر معناى معيّنى دلالت مىكنند، ولى اختصاص به فرد واحدى ندارند؛ بلكه بر افراد بسيارى منطبقاند كه در نوع با آنها اشتراك دارند.
٢. اگر بخواهيم اسم جنس معرفه شود و بر مدلول واحد معيّنى دلالت كند، بايد به لفظ يا معناى آن چيزى بيفزاييم تا در فرد معيّنى تمركز پيدا كند و به آن اختصاص يابد: رأيت رجلا فى النّادى فصافحت الرّجل يا صافحت رجل الدّولة.
نكره و اسم عَلَم
١. گاهى اسم علم، نكره مىشود و آن هنگامى است كه بر تمام افرادى كه در يك اسم مشتركاند، دلالت كند. در اين حالت، مثنّى مىآيد و جمع بسته مىشود و مانند اسمهاى نكره، «أل» معرفه بر سر آن درمىآيد: اليوسفان، اليوسفون.
٢. برخى از اعلام، در اصل وضع، مقرون به «أل» اند: الدّحداح، العبّاس، و منقول از مصدر، اسم عين، يا صفتاند. «أل» بر سر اين كلمات درمىآيد تا به اصل آنها توجّه شود.
نكرۀ غير مقصوده
مناداى مفرد، شامل معرفه و نكره است.
نكره نيز به مقصوده و غير مقصوده تقسيم مىشود. نكرۀ غير مقصوده، پس از ندا بر ابهام خود باقى مىماند و بر فرد معيّن مقصود به ندا دلالت نمىكند: يا رجلا، يا مؤمنين؛ «منادا»، مفعول به و منصوب است.
نكرۀ مشتق
نكرۀ مشتق در اين حالتها مىآيد:
١. خبر، اسم مرفوع و در اصل نكره است. و خبر مفرد، جامد يا مشتق است: هذا زيد، العلم نافع. نكرۀ مشتق، فقط: اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبّهه، و افعل تفضيل است.
٢. نكرۀ مشتق پس از مبتدا و خبر مىآيد.
هر جا كه خبر، ظرف، جار و مجرور، يا اسم