فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٤٠٠
وصف نمىكند، مانند اسم علم. نمىتوان گفت: هذا رجل زيد.
٣. آنچه منعوت نمىشود، ولى چيزى را وصف مىكند، مانند موصولى كه «أل» بر سر آن درآيد. نمىتوان گفت: جاء الّذى شجاع.
٤. آنچه منعوت مىشود و چيزى را نيز وصف مىكند، مانند اسمهاى اشارۀ غير مكان:
جاء هذا الرّجل؛ جاء الرّجل هذا.
نِعْمَ
فعل جامد و براى انشاء مدح بر سبيل مبالغه است.
١. ضمير مستتر وجوبى را مرفوع مىسازد و آن ضمير را اسم نكرۀ منصوبى، كه تمييز است، تفسير مىكند: نعم رجلا زيد.
٢. فقط ماضى آن به كار مىرود، مضارع، امر و مشتق ندارد و مانند فعل، همواره فاعل ظاهر مىگيرد و در صورت مؤنّث بودن، جوازا، «تاء» تأنيث به آن مىپيوندد: نعمت فتاة هند.
٣. فاعل «نعم» سه وجه دارد: (١) معرفه به «أل»: نعم الولد المجتهد. (٢) مضاف به معرفه به «أل»: نعم رجل العلم خالد. (٣) اضافه شده به مضاف به معرفه به «أل»: نعم مدرّس أمر اللّغة سمير.
نَعَمْ
حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد. همچنين حرف جواب است و جواب با آن، در نفى و اثبات از ماقبل پيروى مىكند: هل جاء سمير؟ نعم!
نَفْسٌ
از الفاظ تأكيد معنوى براى نسبت است، مفرد، مثنّى و جمعى را كه مضاف به ضمير موكّد است، تأكيد مىكند و در افراد و تذكير و فروع آنها با مؤكّد مطابقت دارد: جاء الرّجل نفسه. هرگاه مؤكّد، مثنّى باشد، جايز است جمع آورده شود: رأيت الرّجلين أنفسهما. و نيز جايز است كه به وسيلۀ «باء» زايد مجرور شود و در اين صورت، در پذيرش اعراب، از متبوع خود، محلاّ پيروى مىكند: جاءت النّساء بأنفسهنّ. هرگاه ضمير متّصل مرفوع تأكيد شود، واجب است كه پيش از آن، ضمير منفصل بيايد: جاء هو نفسه.
نَفْعَلُ
وزن تصريف فعل مضارع معلوم است.
١. ضمير آن مذكّر يا مؤنّث، مثنّى يا جمع و متكلّم است.
٢. «نون» آن، حرف مضارع و مفتوح است، فاء الفعل آن ساكن و عين الفعل آن تابع وزن و لام الفعل آن مرفوع به ضمّه است.
٣. فاعل آن، ضمير مستتر وجوبى و نحن در تقدير است.