فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٨٥
مبنى است: ما رأيتك منذ يومان؛ «منذ»، مبتدا و ما بعد آن، خبر است.
مَنْ ذا
اسم استفهام و مخصوص عاقل است: من ذا أكرمت؟ يك كلمه است و بر حسب موقعيّتش در جمله، مبنى بر سكون است.
منسوب و منسوب اليه
نسبت عبارت است از: پيوستن «ياء مشدّد» به آخر اسم، براى نشان دادن انتساب چيزى به آن: لبنان (منسوب اليه)؛ لبنانىّ (منسوب).
حكم نسبت اين است كه ما قبل «ياء» نسبت، همواره مكسور است و منسوب اليه، عارى از «تاء» تأنيث و علامت تثنيه و جمع است.
١. «تاء» تأنيث: ناصرة - منسوب اليه؛ ناصرىّ - منسوب.
٢. علامت تثنيه: عراقين - منسوب اليه؛ عراقىّ - منسوب.
٣. علامت جمع: متاجر - منسوب اليه؛ متجرىّ - منسوب.
منصرف
اسمى است كه تنوين مىگيرد و تمام علامتهاى اعراب در آخر آن ظاهر مىشود:
غائب، غائبا، غائب.
منصوب
كلمهاى است كه حالت نصب مىپذيرد:
١. اسم منصوب عبارت است از اسم متصرّف و غير متصرّفى كه حالت نصب مىگيرد.
نصب، موجب مىشود كه آخر كلمه با فتحه يا علامتهاى اعراب جانشين آن، متحرّك شود و اين امر، تحت تأثير عواملى مانند مفعوليّت، حاليّت، نسخ يا تبعيّت است:
نطلب المعرفة؛ إنّ الطّائر طليق، عاد القائد مبتسما؛ رأيته أخاك.
٢. فعل منصوب، فعل مضارعى است كه حالت نصب مىپذيرد، و اين هنگامى است كه يكى از حروف ناصب بر سر آن درآيد، يا اين كه با «أن» تقديرى منصوب شود: أريد أن أتعلّم؛ إعمل الخير حتّى تدخل الجنّة.
منصوبات
اسمهاى متصرّف و غير متصرّفاند كه حالت نصب مىپذيرند. منصوبات عبارتاند از:
١. مفاعيل (مفعولها)، به سبب فعل:
(١) مفعول به: نطلب المعرفة. (٢) مفعول مطلق: قتله قتلا. (٣) مفعول لأجله: لازمت البيت استجماما. (٤) مفعول فيه: زرتك صباحا.
(٥) مفعول معه: سرت و الجبل.
٢. افاعيل، به سبب فعل و غير فعل: (١) حال: جاء راكبا. (٢) مستثنى، به سبب استثناء: