فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٨٤
مندوب - احكام آن
١. حكم اعراب و بناء مندوب: مانند منادا است؛ يعنى لفظا يا محلاّ منصوب به فعل محذوف مىشود كه تقدير آن «أندب» است، و اگر مفرد معيّن باشد، مبنى بر علامت رفعى كه مىگيرد، مىشود: وا أمير الشعراء، وا سمير.
٢. حركت بناء و اعراب در ماقبل «الف»، تقديرى است: وا كبداه؛ مناداى مندوب مبنى بر ضمّۀ مقدّر آخر خود است و بناء آن به اين جهت است كه اشتغال محل با حركت مناسب، از ظهور آن ضمّه جلوگيرى كرده است. اين مناداى مندوب، در محلّ نصب به فعل ندبهاى است كه وجوبا در تقدير است و «الف» براى ندبه و «هاء» براى سكت است.
٣. «الف» آخر مندوب، به اين سبب، اضافه مىشود كه صدا كشش پيدا كند تا شدّت حزن و اندوه را بنماياند.
٤. اگر در آخر مندوب، «الف» و «هاء» آمده باشد، براى گريز از دشوار شدن تلفّظ، «الف و هاء» به آخر آن افزوده نمىشود: عبد اللّه.
٥. در اسم مركّب و موصول، «الف و هاء» به آخر كلمه اضافه مىشود: وا عبد الملكاه، وا من خدم وطناه.
٦. موصولى كه با «أل» شروع شده باشد نمىتواند مندوب شود، اگرچه صلۀ آن شهرت داشته باشد؛ يعنى نمىگوييم: و الّذى ذهب فريسة الغيرة.
مندوب - حالات و شروط آن
١. حالات آن: (١) به آخر آن «الف»، متّصل مىشود: وا يوسفا. (٢) در حالت وقف به «الف و هاء» سكت، ختم مىشود: وا يوسفاه.
(٣) به حال خود باقى مىماند: وا يوسف.
٢. شروط آن: (١) بايد معرفۀ معيّن باشد:
وا عبد اللّه؛ يا اسم موصولى كه صلۀ آن مشهور باشد: وا من ذهب ضحيّة؛ يا به معرفه اضافه شود: وا فخر الوطن. (٢) جايز نيست كه متفجّع عليه، نكره باشد، پس نمىگوييم:
وا رجلا. ولى متوجّع منه، مىتواند نكره باشد:
وا مصيبتاه.
مُنْذُ
اصل آن، «من» جرّ و «اذ» ظرف است.
١. حرف جرّ و مبنى بر ضمّه است و محلّى از اعراب ندارد: ما رأيتك منذ يومين. مفرد را مجرور مىكند و به زمان گذشته و حاضر اختصاص دارد. ازاينرو، نمىگوييم: سأراه منذ غد.
٢. ظرف زمان، مبنى در محلّ نصب و متصرّف است؛ يعنى به صورت ظرف و غير ظرف به كار مىرود، و به جملۀ فعليه يا اسميه اضافه مىشود: ما رأيته منذ رحل؛ ما رأيته منذ أنا مريض. هر دو جمله، محلاّ مجرور به اضافهاند.
٣. اسم و بر حسب موقعيّتش در جمله،