فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٨١
براى خورشيد و ماه؛ و اسمهاى اشخاص، مانند: حسنين، محمّدين.
٣. «كلا» و «كلتا»: (١) در صورتى كه به ضمير اضافه شوند، اعراب مثنّى مىگيرند:
كلاهما. (٢) در صورتى كه به اسم ظاهر اضافه شوند، اعراب آنها حركت مقدّر در «الف» است: كلا الرّجلين.
ملحق به رباعى مزيد
وزنهاى ملحق به وزن «تفعلل» عبارتاند از:
١. تفعول: تسرول، تدهور.
٢. تفوعل: تجورب.
٣. تفعيل: تحمير.
ممدود
اسم مختوم به همزه است كه پيش از آن همزه، «الف» زايد آمده است: سماء، صحراء، كهرباء.
مَنْ
اسم و بر حسب موقعيّتش در جمله، مبنى بر سكون است.
١. اسم شرط است و دو فعل را مجزوم مىكند: من يطلب يجد. «من» مبتداست و جملۀ شرط يا جملۀ جواب يا هر دو با هم خبرند.
نحويان دربارۀ خبر آن اختلاف دارند.
٢. اسم موصول براى عاقل است: غاب من كتب. كاربرد آن در اين موارد، براى غير عاقل نيز جايز است: (١) هرگاه به منزلۀ عاقل محسوب شود: أطربنى من يغنّى فى عشّه؛ يعنى البلبل. (٢) با عاقل مختلط شده، بر آن غلبه يابد: (يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي اَلسَّماواتِ وَ مَنْ فِي اَلْأَرْضِ). (٣) سخن دربارۀ انواع متعدّد باشد و با «من»، تفصيل آن معيّن شود: الحيوانات كثيرة، فيها من يغرد و من يصيح.
٣. اسم استفهام و مخصوص عاقل است:
مَنْ فَعَلَ هذا
؟ من ذا، يك كلمه است و براى استفهام از عاقل است: من ذا أكرمت؟ «من»، در اين محلّها، در جمله، مبنى بر سكون است:
(١) در محلّ مبتدايى كه پس از آن خبر نكره بيايد: من حامل الحقائب؟ يا پس از آن فعل لازم بيايد: من جاء؟ يا پس از آن فعل متعدّىاى بيايد كه مفعول آن ذكر شده باشد: من ضربته؟ (٢) در محلّ خبر مقدّم كه پس از آن معرفه بيايد: من القادم؟ (٣) در محلّ خبر «كان»: من كان؟ (٤) در محلّ مفعول به مقدّم كه پس از آن فعل متعدّىاى بيايد كه مفعول آن ذكر نشده باشد: من ضربت؟
مِنْ
حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد. همچنين حرف جرّ است و اسم ظاهر و ضمير را مجرور مىكند.
١. حرف تعليل: يغضى حياء و يغضى من مهابته.
٢. حرف تفصيل: اللّه يعلم المؤمن من الكافر.