فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٨٠
بالرّجلين؛ زيد و سمير. نصب آن نيز بنابر تقدير «أعنى» جايز است: مررت بالرّجلين: زيدا و سميرا.
ملحق به تاكيد معنوى
اسم علم مبنى است كه براى تأكيد معنوى شمول است، غيرمنصرف است و پس از «اجمع» مىآيد. اين اسمها عبارتاند از: أبتع، أبصع، أكتع.
ملحق به تحذير و اغراء
اين موارد در وجوب مقدّر گرفتن عامل نصب، به تحذير و اغراء ملحق مىشود:
١. «تذكّر»: من أنت زيدا؛ مثل است براى كسى كه به سبب بدى، بزرگ دانسته مىشود.
٢. «إصنع»: كلّ شىء و لا هذا.
٣. «أحضر»: عذيرك يعنى أحضر عذرك.
٤. «أتيت و وطئت»: أهلا و سهلا.
ملحق به جمع سالم
اسمهايى هستند كه اعراب جمع سالم مىگيرند، ولى تمام شروط اين جمع را ندارند؛ به همين جهت آنها را به جمع سالم ملحق كردهاند.
١. اسمهاى ملحق به جمع مذكّر سالم:
ابنون، أرضون، أهلون، أولوا، علّيّون، عالمون، عشرون تا تسعون، سنون و اسمهايى شبيه اينها و اسمهاى اشخاص، مانند: «عابدون».
٢. اسمهاى ملحق به جمع مؤنّث سالم:
أخوات، اولات، بنات و اسمهاى اشخاص، مانند: «بركات» و «عرفات».
ملحق به جهات ششگانه
ظروف مكان مبهماند و معناى جهات ششگانه را دربر دارند: أوّل، بعد، بين، تجاه، تلقاء، خلف، عل، عند، قبل، قباله، قدّام.
ملحق به صفت
صفت، اسمى است كه حالت موصوف را بيان مىكند: كبير؛ و شامل اسمهاى مشتق است، مانند: اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبّهه، افعل تفضيل و صيغۀ مبالغه. اين موارد به اين اسمها ملحق مىشوند:
١. اسم منسوب: لبنانيّ.
٢. اسم جامدى كه بر معناى مشتق دلالت مىكند: رأيت قائدا أسدا؛ يعنى شجاعا.
٣. برخى از مصدرهاى غير ميمى ثلاثى:
ثقة، عدل، رضى، كه سماعىاند.
ملحق به مثنّى
اسمهايى كه اعراب مثنّى را مىپذيرند، ولى تمام شروط مثنّى را ندارند؛ به همين جهت آنها را به مثنّى ملحق كردهاند.
١. اسمهاى ملحق به مثنّى: إثنان، إثنتان، ثنتان، كلا و كلتاى مضاف به ضمير.
٢. اين اسمها نيز جزو اسمهاى ملحق به مثنّى هستند: أبوان براى پدر و مادر، قمران