فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٧٦
جميلا؛ دقّت السّاعة دقّتين.
١. مصدرى كه براى تاكيد آمده باشد، تثنيه و جمع بسته نمىشود؛ زيرا بر حقيقتى دلالت مىكند كه مشترك بين كم و زياد است و اين، تعدّد نمىپذيرد.
٢. مصدرى كه براى بيان نوع و عدد آمده باشد، قابليت تعدّد دارد؛ زيرا دلالت بر انواع و افرادى مىكند كه تحت حقيقتى گرد آمدهاند و در اين صورت، قابليت تعدّد دارد: حكمت حكمين أو أحكاما.
٣. عامل مفعول مطلق سه نوع است:
(١) فعل متصرّف تامّ: فرحت فرحا. (٢) وصفى كه بر حادث شدن دلالت كند: رأيتك مجتهدا اجتهادا؛ بنابراين، افعل تفضيل و صفت مشبّهه در آن عمل نمىكنند. (٣) مصدرى كه از نظر لفظ و معنا مانند مفعول مطلق باشد: سررت بجدّك جدّا في طلب العلم.
مفعول معه
اسم منصوبى است كه پس از فعل يا شبه فعل مىآيد تا همراهى آن را با فاعل، به واسطۀ «واو» معيّت، تاكيد كند: سرت و الجبل.
١. شروط مفعول معه: (١) فضله (غير ركن) باشد و پيش از آن جمله آمده باشد. (٢) «واو» به صراحت، معناى معيّت بدهد و عطف با آن جايز نباشد.
٢. حكم مفعول معه: (١) نصب آن به واسطۀ «واو» معيّت نيست؛ بلكه به سبب فعل يا شبه فعل مقدّم بر آن است؛ زيرا «واو»، وسيلۀ اتّصال معناى فعل به مفعول معه است.
نصب به وسيلۀ فعل: جلس الأب و الأسرة؛ نصب به وسيلۀ مصدر: يعجبني سيرك و الرّصيف؛ نصب به وسيلۀ اسم فاعل: الرّجل سائر و الحدائق؛ نصب به وسيلۀ اسم مفعول:
السيّارة متروكة و السائق؛ نصب به وسيلۀ اسم فعل: رويدك و الغاضب. (٢) جايز نيست كه بر عامل خود مقدّم شود و نيز چيزى نمىتواند بين مفعول معه و مصاحب آن قرار گيرد.
نمىگوييم: مشى و الحديقة الرّجل. (٣) جايز نيست كه بين آن و «واو» معيّت، چيزى بيايد، حتى اگر آن چيز شبه جمله باشد؛ نيز هيچگاه حذف «واو» معيّت جايز نيست. (٤) در صورتى كه پس از مفعول معه، تابع، ضمير يا چيزى بيايد كه نياز به مطابقت داشته باشد، فقط با اسم پيش از «واو» مطابقت مىكند: كنت أنا و زميلا كالأخ؛ «كالأخوين»، نادرست است.
(٥) پس از «ما» و «كيف» استفهام نيز نصب آن، شنيده شده است: ما أنت و الطّبّ؛ تقدير آن چنين است: ما تكون أنت و الطّبّ.
مفعول معه - چند مثال
حالتهاى اسمى كه پس از «واو» واقع مىشود:
١. نصب آن جايز است، ولى عطف بهتر است: أكل الوالد و الأبناء. عطف به سبب معيّت، بهتر از نصب است؛ زيرا مشاركت و