فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٧٣
عنوان دو مفعول خود، منصوب مىكنند:
ظننت العلم مفيدا؛ «العلم»، مفعول اوّل و اصل آن مبتداست.
٢. برخى از افعال، دو مفعول را منصوب مىكنند كه اصل آن دو، مبتدا و خبر نيست:
كسا أخوك الفقير ثوبا. اصل در دو مفعول اين است كه مفعول به معناى فاعل، مقدّم شود.
«الفقير» به معناى فاعل و «الثوب» به معناى مفعول است.
مفعول به
اسم منصوب است و فعل بر آن واقع مىشود.
١. مفعوليّت نسبت وقوع فعل است به گونۀ اثبات يا نفى. ازاينرو، در «ما قرأت الكتاب»، كتاب، مفعول به است، ولى وقوع فعل، نفى شده است.
٢. مفعول به هشت عامل دارد: فعل، مصدر، اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبّهه، صيغۀ مبالغه، افعل تعجّب، اسم فعل.
٣. انواع مفعول به: (١) ظاهر، صريح و معرب: نطلب المعرفة. (٢) ظاهر، صريح و مبنى: درس التّلميذ هذه القصيدة. (٣) ضمير صريح منفصل: ايّاه نعبد. (٤) ضمير صريح متّصل: وعده. (٥) مؤوّل به صريح: عرفت أنّك قادم؛ يعنى قدومك.
٤. اصل در مفعول به اين است كه پس از فاعل بيايد، مگر اينكه تأخّر آن اخلال لفظى يا معنوى ايجاد كند كه در اين صورت، مقدّم بر فاعل مىشود؛ و اگر اين اخلال پيش نيايد، دو صورت آن جايز است: كتب سليم الدّرس، كتب الدّرس سليم.
٥. جايز است كه «لام» جرّ زايد، براى تأكيد، بر سر مفعول به بيايد، كه «لام تقويت» ناميده مىشود: لزيد ضربت.
مفعول دوم
مفعول به فعل متعدّىاى است كه به بيش از يك مفعول نياز دارد.
١. افعال قلوب پس از به دست آوردن فاعل خود، بر سر جملۀ اسميّه در مىآيند و مبتدا و خبر را، به عنوان دو مفعول خود، منصوب مىكنند: ظننت العلم مفيدا؛ «مفيدا» مفعول دوم و اصل آن خبر است.
٢. برخى از افعال، دو مفعول را منصوب مىكنند كه اصل آن دو، مبتدا و خبر نيست:
كسا اخوك الفقير ثوبا. اصل در دو مفعول اين است كه مفعول به معناى فاعل، مقدّم شود.
«الفقير» به معناى فاعل و «الثوب» به معناى مفعول است.
٣. فعلهاى متعدّى سه مفعولى، پس از گرفتن فاعل و مفعول نخست خود بر سر جملۀ اسميّه درمىآيند و مبتدا و خبر را، به عنوان دو مفعول ديگر، منصوب مىكنند: أرى العالم الناس السّفر سهلا؛ «السّفر»، مفعول دوم است؛ زيرا اصل آن مبتداست.