فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٧٠
١. مفاعيل (مفعولها)، از اجزاى غير ركن در جملۀ فعليه هستند و پنج مفعولاند: مفعول به، مفعول مطلق، مفعول لاجله يا مفعول له، مفعول فيه و مفعول معه.
٢. كاربرد مفعول به از ديگر مفعولها بيشتر است، و اين موارد از آن متفرّع مىشوند: محذّر منه، مغرى به، مخصوص، مشغول به، مشغول عنه، متنازع فيه، منادا، مستغاث، مندوب، مرخّم.
مَفال
وزن قياسى اسم مكان و زمان از ثلاثى مجرّد است؛ مضارع معلوم آن «فال يفول» و عين الفعل آن «الف» است: مكان، مآب.
مُفْتَعَل
وزن قياسى اسم مفعول، اسم زمان و مكان و مصدر ميمى «افتعل» است. مختصر.
مُفْتَعِل
وزن قياسى اسم فاعل و صفت مشبّهۀ «افتعل» است: مفتعل.
مفرد
ساختار صرفى اسمى است كه بر يك چيز دلالت مىكند.
١. اسم عدد از «واحد» تا «عشرة» و نيز «مئه» و «الف» است.
٢. اسم علمى است كه از يك كلمۀ معرب تشكيل شده است: سمير.
٣. ضمير غايب، مخاطب و متكلّم است:
هو، أنت، أنا.
٤. اسم اشاره براى نزديك، متوسّط و دور است: هذا، ذاك، تلك.
٥. اسم موصول خاص است: الّذى، الّتى.
٦. اسم علم غير منصرف است؛ به چند شرط: عثمان، معاوية.
٧. خبرى است يك كلمهاى كه در قالب مثنّى و جمع مىآيد: الرّجال قادمون.
٨. منادايى است كه مذكّر، مؤنّث، مثنّى و جمع را دربر دارد: يا رجلين.
٩. حال است. اصل در حال مفرد بودن است، ولى شبه جمله و جمله نيز حال قرار مىگيرد؛ زيرا اين دو در مقام حال، مىتوانند جانشين مفرد شوند: عاد القائد مبتسما.
١٠. اسلوب حكايت است: «قال الرّاوي:
رأيت زيدا - من زيدا؟».
١١. وزن تصريف فعلى است كه بر مفرد ماضى، مضارع و امر دلالت مىكند: فعل يفعل، إفعل.
مُفضَّل و مُفضَّل عليه
افعل تفضيل عبارت است از اسم مشتقى كه بر وصف چيزى به فزونى و زيادتى نسبت به غير آن دلالت مىكند: أنت أكثر التّلامذة علما.
١. مفضّل: أنت؛ غالبا پيش از افعل تفضيل