فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٥٨
طلب شده است: زيد قائم، (خبر، مسند). قام (فعل، مسند) زيد.
مسندٌ اليه
مسند اليه يكى از دو جزء اسناد است و اسمى است كه صفتى يا انجام يا عدم انجام و يا طلب كارى به آن نسبت داده شده است: زيد (مبتدا، مسند اليه) قائم. قام زيد (فاعل، مسند اليه).
مسؤول عنه
اسم متبوع در اسلوب حكايت است.
١. كلمه «من» لفظ حكايت است، و بنابر قول صحيح مبنى است و هنگام وصل، حالت آن تغييرى نمىكند. امّا در هنگام وقف، علامت تثنيه، جمع و تأنيث، كه دلالت بر حالت مسؤول عنه مىكند، به آن مىپيوندد: جاءت هند و سلوى - منتان؟
٢. اگر با «من» و «أيّ»، از اسم نكره سؤال شود، اين دو در اعراب، افراد، تثنيه، جمع، مذكّر و مؤنّث از اسم مسؤول عنه پيروى مىكنند: جاء رجال - أيّون؟ - منون؟
مشبّهة بالفعل
حرفى است كه معناى فعل را دربر دارد و از سه حرف يا بيشتر تشكيل شده است و مانند فعل ماضى، آخر آن مبنى بر فتحه است.
حروف مشبّهة بالفعل بر سر جملۀ اسميه در مىآيند. مبتدا را، به عنوان اسم خود، منصوب مىكنند و خبر را، به عنوان خبر خود، مرفوع مىسازند.
١. «إنّ» و «أنّ» به معناى «أؤكّد»: إنّ زيدا شجاع.
٢. «كأنّ» به معناى «أشبّه»: كأنّ زيدا أسد.
٣. «لكنّ» به معناى «أستدرك»: زيد عالم لكنّه شرّير.
٤. «ليت» به معناى «أتمنّى»: ليت الشّباب يعود.
٥. «لعلّ» به معناى «أترجّى»: لعلّ الصّديق قادم.
مُشتغِل
اشتغال، دو عامل را بر يك معمول مسلّط مىكند؛ به نحوى كه عامل اوّل پيش از اسم ظاهر حذف مىشود و خود به عنوان عامل دوم، پيش از ضميرى كه به آن اسم بازمىگردد تكرار مىشود: هل سميرا ضربته؟ مشتغل، فعلى است كه در حالت حذف و ظهور، به اسم مفرد و ضميرى كه به آن بازمىگردد، توجه دارد.
مشتق
١. اسم متصرّفى است كه از غير خود گرفته شده است و ريشهاى دارد كه به آن باز مىگردد و از آن متفرّع مىشود. در معنا با ريشۀ خود نزديكى دارد و در حروف اصلى با آن