فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٥٢
نيست: كسا أخوك الفقير ثوبا.
١. اصل در دو مفعولى كه اصل آنها مبتدا و خبر نيست، اين است كه مفعولى كه در معناى فاعل است، مقدّم شود. «فقير»، در مثال، در معناى فاعل است؛ زيرا او گيرنده است و «ثوب»، گرفته شده. امّا هرگاه اشتباهى رخ ندهد، عكس اين ترتيب هم جايز است.
٢. رجوع به اصل؛ يعنى تقديم مفعولى كه به معناى فاعل است، در اين موارد، واجب است: (١) وقتى كه يكى از دو مفعول با ديگرى اشتباه شود: أعطى الأمير عمرا بكرا.
(٢) وقتى مفعول حصر شده باشد: ما أعطيت الصّديق الاّ كتابا. (٣) وقتى مفعول اوّل، ضمير و مفعول دوم، اسم ظاهر باشد: وهبتك درهما.
٣. عدول از اصل؛ يعنى تأخير مفعولى كه در معناى فاعل است، در اين مورد، واجب است: هنگامى كه مانع لفظى از تقدّم آن جلوگيرى كند، مانند اينكه شامل ضميرى باشد كه به مفعول دوم بازگردد: أعطيت الكتاب صاحبه.
مُرْتَجَل
تركيب اسم فعلها موارد مختلف دارد.
برخى از آنها متعلّق به زمان و برخى متعلّق به صيغه (فعل) هستند، و مورد اخير:
١. برخى از آنها ارتجالى است؛ يعنى بشر، نخستين بار آن را اسم فعل وضع كرده است: أفّ، وي، مه.
٢. برخى از آنها اسم صوت است كه حيوانات يا كودكان با آنها مخاطب قرار مىگيرند: هيد، حل براى شتر؛ إس، سع براى گوسفند؛ هجا، هج براى سگ؛ هلا، هال براى دستۀ اسبان.
٣. اسم صوت، ضميرى در بر ندارد، از عاملى تأثير نمىپذيرد و در ديگرى تأثيرى نمىگذارد.
مرخّم
ترخيم عبارت است از: حذف آخر منادا، با روشى معيّن و به سبب انگيزهاى بلاغى: يا عام - عامر.
١. روش ترخيم، يكى از روشهاى نداست كه از دو ركن اساسى تشكيل مىشود و حذف آن دو جايز نيست: حرف ندا و مرخّم. (١) حرف نداى «يا»، به تنهايى بر سر مناداى مرخّم درمىآيد. (٢) مرخّم، مناداى علم يا نكرۀ مقصودهاى است كه آخر آن، براى سبك شدن لفظ آن، حذف شده است.
٢. مرخّم، منادا، مبنى بر ضمّه و در محلّ نصب فعل محذوف نداست.
مرخّم - شروط آن
١. مرخّم بايد معرفه، علم يا نكرۀ مقصوده باشد: يا حار (حارث)، يا رابح (رابحة).
٢. مستغاث مجرور نباشد: يا فاطم لأخيها؛ يا لفاطمة لاخيها.