فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٥
چهار نوع است:
١. حيوانات غير اهلى: أبو جعدة و ذواله،، براى گرگ، أمّ عريط، براى عقرب.
٢. برخى از حيوانات اهلى: أبو المضاء، براى اسب، أبو أيّوب، براى شتر، بنت طبق، براى لاكپشت.
٣. معانى مجرّد: سبحان، براى تسبيح، أمّ قشعم، براى مرگ، فجار، علم براى فجور.
٤. همۀ الفاظ تأكيد معنوى و الفاظ ملحق به الفاظ اصلى: أجمع، أبتع، أكتع.
اسم عَلَم مركّب
از دو كلمه يا بيشتر تشكيل شده و سه نوع است:
١. مركّب اضافى، از مضاف و مضاف اليه تركيب شده است: عبد العزيز، عبد اللّه.
٢. مركّب مزجىّ، از دو كلمه تشكيل شده، ولى به صورت يك كلمه درآمده است: بعلبكّ، بيت لحم.
٣. مركّب اسنادى، از مسند و مسند اليه تركيب شده است: فتح اللّه، تأبّط شرّا.
اسم عَلَم مفرد
از يك كلمۀ معرب تشكيل شده و سه نوع است:
١. افراد انسان و غير انسان، از افراد اجناسى كه داراى عقل و توانايى دركاند، مانند ملائكه و جنّ: على، سمير، شريف، نبيلة، جبريل، إبليس.
٢. حيوانات اهلى كه براى هر واحدى از آن علم خاصّى هست: برق، علم براى اسب نر، بارع، علم براى سگ، فصيح، علم براى بلبل، مكحول، علم براى خروس.
٣. چيزهاى ديگرى كه ارتباط بسيار با زندگى و اعمال آدميان دارند، مانند اسم شهرها، قبيلهها، كارخانهها، كشتىها، پرندگان، ستارگان، علوم و كتابها؛ همۀ اينها اسم خاصى دارند كه به غير آنها اطلاق نمىگردد:
مصر، علم براى كشور، تميم، علم براى قبيله، محروسة، علم براى كشتى.
اسم عَيْن
يا اسم ذات، اسم متصرّف و جامدى است كه بر شىء مجسّمى [جسمانى] دلالت مىكند كه با حواسّ پنجگانه دريافته مىشود و شامل اسم جنس: مرأة، اسم علم: مصر، و برخى از اسمهاى مكان و آلت: مسبعة، جرس است. به آن، اسم ذات - در مقابل اسم معنا - نيز مىگويند.
اسم غير متصرّف
اسمى است كه حالت ثابتى دارد، مانند:
أين؛ گفته مىشود: أين الرّجل و أين المرأة؛ حالت آن با مذكّر، مونّث، مثنّى و جمع، ثابت است.
اسمهاى غير متصرّف عبارتاند از: ضمير، اسم اشاره، اسم استفهام، اسم شرط، اسم