فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٤٧
در آخر اسم يا فعل مبنى، علائمى كه نشانگر وظيفۀ آنها در كلام باشد، ظاهر نمىشود. به همين دليل، بيان محلّ اعراب پس از توضيح القاب مبنى لازم مىشود. مثلا در جاء الّذى نحبّ، گفته مىشود: «الّذى»، اسم موصول، مبنى بر سكون، فاعل و محلاّ مرفوع است. در الولد جاء، مىگوئيم: «جاء»، فعل ماضى، مبنى بر فتحه... و جمله محلاّ مرفوع و خبر براى مبتداست. پس جمله، فعليّه باشد يا اسميّه، صرف نظر از مبنى يا معرب بودن، با دو ركن مسند و مسند اليه، محلّى از اعراب پيدا مىكند.
محلاّ معرب
محلّ، در نحو، وظيفۀ اعراب را معيّن مىكند و اين اعراب با اسم، فعل و جمله، پس از وقوع نسبت اسناد بين آنها، يا بر آنها ايجاد، مىشود. در اين موارد، عبارت «محلاّ معرب است» به كار مىرود، كه شامل اين موارد است:
١. تمامى اسمهاى مبنى؛ به جز اسم فعلى كه محلّى از اعراب ندارد.
٢. فعل ماضى، فعل امر، فعل مضارع با «نون» تاكيد يا «نون» تأنيث.
٣. جملۀ واقع در اين محلّها: خبر، حال، مفعول به، مضاف اليه ظرف زمان يا مكان، تابع مفرد، تابع جملهاى كه محلّى از اعراب داشته باشد، جواب شرط جزمدهندۀ همراه «فاء» يا «اذا» ى فجائيه.
مخاطب
ضميرى است جانشين اسم سابقى كه آن اسم، بدل از كسى است كه روى سخن با اوست، و دو نوع است: مذكّر و مؤنّث، و هر يك از آن دو مفرد، مثنّى و جمع است. ضمير مخاطب شامل اين موارد است:
١. ضمير منفصل: (١) در محلّ رفع: أنت، أنتما، أنتم، أنت، أنتما، أنتنّ. (٢) در محلّ نصب:
ايّاك، ايّاكما، ايّاكم، ايّاك، ايّاكما، ايّاكنّ.
٢. ضمير متّصل: (١) در محلّ رفع: نون، واو، الف، ياء. (٢) در محلّ نصب و جرّ: كاف.
مخصوص اختصاص
اسم ظاهر معرفهاى است كه پس از ضمير متكلّم يا مخاطب قرار مىگيرد و داراى حكمى است كه مخصوص همين دو ضمير است: نحن الجنود نحمى العلم. مخصوص، مفعول به فعل محذوف است و تقدير آن «أخصّ» است. انواع اسم مخصوص عبارت است از:
١. معرفه به «أل»: نحن العرب نرعى الذّمم.
٢. مضاف به معرفه به «أل» أنتم معاشر الفضل تجودون على البائسين، يا مضاف به معرفۀ ديگرى غير از آن: نحن بنى حاتم أصحاب الكرم.
٣. «أيّها، أيّتها»: علىّ أيّها الشّجاع يعوّل في القتال.
٤. در موارد نادرى علم مىآيد: أنا خالدا حطّمت أصنام الجاهليّة.