فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٤٦
اجوف باشد، گاه اعلال مىشود و حرف ماقبل آخر به «الف» تبديل مىگردد: يعيد يعاد، و گاه اعلال نمىشود و حرف ما قبل آخر به «الف» تبديل نمىگردد: يعوجّ يعوجّ.
٣. برخى از افعال فقط در صيغۀ مجهول به كار رفتهاند: جنّ، طلّ، أولع، عنى، حمّ، غمّ، أغمى، غشى.
محذَّر
تحذير عبارت است از هشدار دادن به مخاطب در مورد كارى ناپسند، تا از آن پرهيز كند: ايّاك اليأس؛ هر دو كلمه، مفعول به فعل محذوفى است كه تقدير آن «احذر» است.
محذّر كسى است كه به او هشدار داده مىشود.
محذَّر منه
تحذير عبارت است از: هشدار دادن به مخاطب در مورد كارى ناپسند، تا از آن پرهيز كند: ايّاك اليأس؛ هر دو كلمه، مفعول به فعل محذوفاند كه تقدير آن «إحذر» است.
محذّر منه، همان امر ناپسند است.
١. جايز است كه محذّر منه با حرف جرّ «من» مجرور شود: ايّاك من الكذب. اگر «ايّاك» بر سر فعل درآيد، در تقدير گرفتن «من» و اقتران فعل به «أن» واجب است: ايّاك - من - أن تكذب.
٢. اگر محذّر منه، تكرار يا چيزى بر آن عطف شود، رفع در آن، بنابر تقدير مبتداى محذوف، جايز است: الاسد الاسد؛ يعنى هذا الاسد. يا رفع آن، بنابر تقدير خبر محذوف است: فى طريقك الاسد.
محذوف منه
تصريف، مخصوص اسم معرب است و ارتباطى به اسم مبنى ندارد. اسم معرب يا متمكّن، به مجرّد يا مزيد تقسيم مىشود حروف اصلى مجرّد از سه، چهار يا پنج حرف تشكيل مىشود. هر اسمى كه كمتر از سه حرف يا بيشتر از پنج حرف داشته باشد، حذف يا اضافه در آن انجام شده است. اسم محذوف منه، كاستى حرفى را در اصل وزن مجرّد مىپذيرد.
١. محذوف منه، گاه اعتباطى است؛ يعنى بدون دليل است و با حذف، دو حرفى مىشود: أب، اصل آن «أبو» است.
٢. محذوف منه، گاه «واو» است و به جاى آن «تاء» يا همزۀ وصل مىآيد: سنة، سنو؛ ابن، بنو.
٣. حرف محذوف، بيشتر «واو» و گاهى نيز «ياء» و «هاء» است: يد، يدى؛ فم، فوه.
محلّ
محلّ، در نحو، وظيفۀ اعراب را معيّن مىكند و اين اعراب با اسم، فعل و جمله، پس از وقوع نسبت اسناد بين آنها، يا بر آنها، ايجاد مىشود، اين وظيفه يا ظاهر است و يا در اسم معرب و فعل مضارع در تقدير است، ولى