فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٤٣
٢. اسم منقوص؛ اگر «ياء» آن حذف شده باشد، در تثنيه، به جاى خود باز مىگردد: هاد، هاديان، هاديين.
٣. اسم ممدود: (١) اگر مذكّر باشد، همزۀ آن در تثنيه باقى مىماند: قرّاء، قرّاءان، قرّائين.
(٢) اگر مؤنّث باشد، همزه به «واو»، تبديل مىشود: صحراء، صحراوان، صحراوين.
٤. اسمهايى كه لام الفعل آنها حذف شده است: (١) اگر حرفى به جاى محذوف نيامده باشد، محذوف، در تثنيه باز مىگردد: أب، أبوان، أبوين. (٢) اگر حرفى به جاى محذوف آمده باشد، تثنيه به همان صورت خود تثنيه ساخته مىشود: اسم، اسمان، اسمين.
مجازى
مذكّر يا مؤنّث دو نوع است:
١. مذكّر حقيقى، دلالت بر جنس نر انسانها و حيوانات مىكند: أب، أسد. مؤنّث حقيقى، دلالت بر جنس مادۀ انسانها و حيوانات مىكند: أمّ، لبؤة.
٢. مذكّر مجازى و مؤنّث مجازى، بر اسم چيزهايى دلالت مىكند كه از قاعدۀ مذكّر و مؤنّث پيروى مىكنند: بيت، مذكّر؛ شجرة، مؤنّث.
مجرّد
١. اسم مجرد؛ اسمى است كه حروف اصلى آن از سه، چهار يا پنج حرف تشكيل شده باشد: شمس، جعفر، سفرجل.
٢. مصدر مجرّد؛ مصدر اصلى نيز ناميده مىشود و بر امر معنوى محض، بدون مكان و زمان، دلالت مىكند و دو قسم است:
(١) ثلاثى: عطش عطشا. (٢) رباعى: بهرج، بهرجة.
٣. فعل مجرّد؛ فعلى است كه تنها حروف اصلى در آن باشد و حرفى به آن اضافه نشده باشد. فعل مجرّد دو قسم است: (١) ثلاثى، كه شش وزن دارد: وثق، يثق. (٢) رباعى، كه يك وزن دارد: دحرج.
مجرّد از ألْ
اين عبارت در عمل اسمهاى مشتق به كار مىرود.
١. اسم فاعل دو حالت دارد: (١) غير مضاف و مجرّد از «أل»: جاء رجل واضح خطّه؛ جاء قائد فاتح بلدا. در اين حالت، فاعل را رفع مىدهد يا مفعول به را منصوب مىكند.
(٢) مضاف و مجرّد از «أل»: جاء رجل واضح الخطّ؛ جاء قائد فاتح بلد. در اين حالت، در محلّ رفع فاعل يا در محلّ نصب مفعول به، مضاف اليه را لفظا مجرور مىكند.
٢. اسم مفعول دو حالت دارد: (١) غير مضاف و مجرّد از «أل»: هذا رياضىّ محمود خلقه. نايب فاعل را رفع مىدهد. (٢) مضاف و مجرّد از «أل»: هذا رياضىّ محمود الخلق.
مضاف اليه را كه نايب فاعل و محلاّ مرفوع