فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٤٠
نحوى از مرتبۀ اصلى خود، دلالت مىكند.
١. مفعول به مقدّم بر فاعل: ضرب أخاك الأمير.
٢. مفعول به مقدّم بر فعل و فاعل: إياك نعبد.
٣. خبر مقدّم بر مبتدا: فى الأزهار جمال.
٤. حال مقدّم بر صاحب حال: قدم مسرعا رجل؛ و حال مقدّم بر عامل حال: كيف عاد أخوك؟
٥. توابع، الفاظى هستند كه در كلام از غير خود تبعيّت مىكنند. لفظ مقدّم، متبوع و لفظ مؤخّر، تابع ناميده مىشود.
مُتَكلِّم
ضميرى است كه به جاى اسم سابق بدل از گوينده مىآيد. ضمير دو نوع است: مفرد و جمع، كه بدون هيچ تغييرى در لفظ، بر مذكّر و مؤنّث يكسان دلالت مىكنند. ضمير متكلّم، شامل اين موارد است:
١. ضمير منفصل: (١) در محلّ رفع: أنا، نحن. (٢) در محلّ نصب: إيّاى، إيّانا.
٢. ضمير متّصل: (١) در محلّ رفع: تاء، نا.
(٢) در محلّ نصب و جر: ياء و نا.
متمكّن امكن
اسم معرب منصرف است. معرب است؛ زيرا آخر آن با تغيير موقعيت آن در جمله و به سبب تغيير عامل، تغيير مىكند. منصرف است؛ زير آخر آن تنوين مىگيرد و تمام حركات اعراب در آخر آن ظاهر مىشود. اصل در اسم، معرب بودن آن است؛ زيرا با تغيير عوامل، معانى مختلف پيدا مىكند. اسمهاى معرب منصرف عبارتاند از:
١. مصدر: فرح.
٢. اسمهاى مشتق: (١) اسم فاعل: عالم.
(٢) اسم مفعول: مجهول. (٣) صفت مشبّهه:
عظيم. (٤) صيغۀ مبالغه: رسّام.
(٥) افعل تفضيل: أعلم. (٦) اسم مكان:
مكتب. (٧) اسم زمان: مغرب. (٨) اسم آلت:
مفتاح.
٣. اسم جنس: إنسان.
٤. اسم علم (با شروطى): فارس.
٥. اسماء خمسه: أبو.
٦. برخى از اعداد: ثلاثة.
٧. برخى از كنايات: فلان.
٨. برخى از ظروف:... وقتا.
متمكِّن در اسم بودن
امكنيّت، اصل در مناسبت علامتهاى اسم است و بر اعراب و تنوين استوار است. از ويژگىهاى حرف و فعل، بناء و نپذيرفتن تنوين است، پس هر چقدر اسم به حرف و فعل شباهت كمترى داشته باشد، اصالت آن در اسم بودن و تمكّن آن بيشتر و شديدتر است:
منزل، منزلا، منزل. اسم پنج علامت دارد و هرگاه يكى از آنها در كلمهاى باشد، دليل اسم