فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٣٩
السّطح.
١. حرف جرّ، به اين موارد نيز مىتواند تعلّق داشته باشد: (١) به معناى فعل: أفّ للكسالى. (٢) به اسم مؤوّل به شبيه فعل: (وَ هُوَ اَللّهُ فِي اَلسَّماواتِ وَ فِي اَلْأَرْضِ)؛ يعنى و هو المعبود؛ زيد ليث فى كلّ موقعة؛ يعنى شجاع.
٢. متعلّق مىتواند حذف شود، و حذف آن بر دو نوع است: (١) اگر قرينهاى بر آن دلالت كند، حذف آن جايز است، مانند: الى المدرسة، در جواب الى أين ذهبت؟ (٢) در صورتى كه دلالت بر وجود مطلق كند، حذف آن واجب است: زيد فى بيته؛ يعنى موجود.
٣. حرف جرّ زايد يا شبيه به زايد، متعلّق ندارد: ما جاءنا من احد؛ ربّ خطيب فصيح لقيت.
٤. حكم ظرف و متعلّق آن، مانند حكم حرف جرّ است.
مُتَفاعَلٌ
وزن قياسى اسم مفعول، اسم زمان و مكان، و مصدر ميمى فعل «تفاعل» است:
متدارك.
مُتَفاعِلٌ
وزن قياسى اسم فاعل و صفت مشبّهه از فعل «تفاعل» است: متفاخر.
مُتَفَجَّعٌ عليه
ندبه عبارت است از: نداى آنچه فاجعهاى بر آن وارد شده باشد يا از چيزى به درد آمده باشد: وا مصطفاه؛ وا كبداه. مندوب دو نوع است:
١. متفجّع عليه؛ كسى است كه فاجعهاى بر او وارد شده باشد و آن فاجعه، مردم را براى ابراز حزن و اندوه برانگيزاند: وا عمراه؛ مناداى منصوب به فعل محذوف و تقدير آن «أندب» است.
٢. متوجّع منه.
مُتَفَعَّلٌ
وزن قياسى اسم مفعول، اسم مكان و زمان، و مصدر ميمى فعل «تفعّل» است:
متعلّم، متدرّج...
مُتَفَعِّلٌ
وزن قياسى اسم فاعل و صفت مشبّهه از فعل «تفعّل» است: متقدّم.
مُتَفَعْلَلٌ
وزن قياسى اسم مفعول، اسم زمان و مكان از فعل «تفعلل» است: متدحرج.
مُتَفَعْلِلٌ
وزن قياسى اسم فاعل و صفت مشبّهه از فعل «تفعلل» است: متخلخل.
مُتَقَدِّم
اصطلاحى است كه بر مقدّم شدن وظيفۀ