فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٣٥
مبتدا و صفت
هرگاه صفت پس از نفى و استفهام قرار گيرد و عامل در اسم ظاهر يا ضمير منفصل باشد، اعراب آن به مطابقت يا عدم مطابقت با مابعد خود بستگى دارد:
١. اگر صفت با ما بعد خود در مفرد بودن، مطابقت كند، مبتداست و بعد آن، فاعل و مرفوع و جانشين خبر است: ما قادم الغائب؛ يا صفت، خبر مقدّم و ما بعد آن، مبتداى مؤخّر است.
٢. اگر صفت با ما بعد خود در تثنيه و جمع، مطابقت كند، خبر مقدّم و ما بعد آن، مبتداى مؤخّر است: هل خالدون الأحياء؟
٣. اگر صفت، مفرد و ما بعد آن، مثنى يا جمع باشد، صفت مبتداست و جمله با آن آغاز مىشود و ما بعد صفت، فاعل و مرفوع و جانشين خبر است: هل مسافر أخواى؟
مبتداى معرفه
اصل در مبتدا اين است كه معرفه باشد، تا وقتى خبرى براى آن آورده مىشود مفيد باشد: زيد شجاع.
مبتداى نكره
اگر نكره مفيد باشد، مبتدا آمدن آن جايز است، و نكره آنگاه مفيد است كه خاص يا عام باشد.
١. نكره بر اثر اين موارد، خاص مىشود:
(١) وصف: خطيب مصقع زارنا. (٢) اضافه:
حلية الأدب خير حلية. (٣) عمل در ما بعد خود:
رغبة فى الخير خير. (٤) تصغير: كتيّب هذّب أخلاقي.
٢. نكره در اين موارد، عام است:
(١) هرگاه منظور از آن عموم افراد باشد: كلّ محاسب على عمله. (٢) هرگاه پس از استفهام يا نفى باشد: هل احد فى الدّار؟ (٣) هرگاه پس از ظرف يا مجرور به حرف واقع شود: عندي مال.
(٤) هرگاه دعا باشد: سلام على المتفوّق.
(٥) هرگاه پس از «اذا» ى فجائيّه بيايد: نظرت فإذا نار تلتهم القصر. (٦) هرگاه پس از «لولا» بيايد: لولا اصطبار لهلكنا. (٧) هرگاه مقصود از آن تنويع باشد: فيوم لنا و يوم علينا. (٨) هرگاه به چيزى عطف شود كه ابتداء به آن صحيح باشد: رجل و امرأة فقيرة على الباب.
مُبدَلٌ منه
متبوعى است كه، به عنوان مقدّمه پيش از بدل مىآيد تا بيان كند كه مقصود از حكم متبوع، تابع است. بدل تنها در اعراب از مبدل منه پيروى مىكند و اين دو، در ساير موارد با يكديگر متفاوتاند. بدل ممكن است يكى از اين صورتها باشد:
١. معرفۀ بدل از معرفه: جاء خالد أخوك.
٢. معرفۀ بدل از نكره: الاسم قسمان: الجامد و المشتق.
٣. نكرۀ بدل از معرفه: مررت بزيد رجل