فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٣٢
الخطيب متكلّما. بايد نفى، لفظا، بر آن مقدّم شود و فقط ماضى و مضارع آن صرف مىشود.
٢. در صورتى كه معناى صيرورت نداشته باشد، فعل تامّ است: فتىء الصّانع عن شىء؛ به معناى «نسيه».
٣. «اخوات كان» كه ناقص صرف مىشوند عبارتاند از: ما انفكّ، ما برح، ما زال، ما فتىء.
ما و اخوات آن
حروف معنا و نفى، شبيه به «ليس» و جزو نواسخاند و بر سر جملۀ اسميه درمىآيند، مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكنند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازند: ما الكسل محمودا.
١. تعداد آنها چهار حرف است: إن، ما، لا، لات، و هر كدام با شروط خاصى عمل مىكنند.
٢. عربان دربارۀ اين حروف اختلاف كردهاند؛ در نظر اهل حجاز اين حروف عمل مىكنند، ولى در نظر بنى تميم، عمل نمىكنند و مهملاند.
«ما» ى كافّه
«ما» حرف است، به برخى از كلمات مىپيوندد و آنها را از عمل بازمىدارد:
١. باز داشتن از عمل رفع؛ به اين افعال مىپيوندد: قلّ، طال، كثر، قصر، شدّ. آنها را از طلب فاعل باز مىدارد: قلّما ينجح الكسول.
٢. بازداشتن از عمل نصب و رفع؛ به حروف مشبّهه بالفعل مىپيوندد و آنها را از عمل نسخ باز مىدارد: إنّما الطائر طليق.
همچنين به «كى» مىپيوندد و آن را از عمل نصب باز مىدارد.
٣. بازداشتن از عمل جرّ؛ به برخى از حروف و ظروف مىپيوندد و آنها را از عمل جرّ باز مىدارد: ربّما، بما، كما، ممّا، عمّا، بعدما، بينما.
مِئَتانِ
اسم عدد اصلى و مفرد آن «مئه» است.
معرب است و چون ملحق به تثنيه مىشود، رفع آن به «الف» و نصب و جرّ آن به «ياء» است. هرگاه اضافه شود، «نون» آن حذف مىشود: جاء مئتا رجل، رأيت مئتى فتاة، مررت بمئتي قرية. معدود آن، مجرور به اضافه است.
مئة
اسم عدد اصلى، مفرد و معرب است و براى مذكّر و مؤنّث يك لفظ دارد: مائة رجل، مائة امرأة. معدود آن، مفرد و مجرور به اضافه است. در «مائة»، «الف» نوشته مىشود، ولى خوانده نمىشود.
مُؤَخَّر
اصطلاحى است كه بر تأخير وظيفۀ نحوى از مرتبۀ اصلى خود، دلالت مىكند.