فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٢٩
م
م، ميم
١. حرف مبنى، قمرى، صحيح، و در حساب ابجد، معادل ٤٠ است. اين حرف، جزو حروف بدون نقطه و داراى استفال و رخوت است.
٢. حرف معنا و مبنى بر حركت خود است و محلّى از اعراب ندارد. در صرف اوزان اسمهاى مشتق: متفاعل، مستفعل، و در جمع مذكّر متّصل به ضمير مخاطب و غايب: أخوكم، فعلتم، لهم، به كار مىرود. اگر به برخى از حروف متّصل شود، اسم استفهام، اصل آن «ما» و مفتوح است: بم، علام.
ما
١. حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد: (١) حرف نفى غير عامل است: ما سمعت شيئا. (٢) حرف نسخ شبيه به «ليس» است، بر سر جملۀ اسميه درمىآيد، و با شروطى، مبتدا را مرفوع و خبر را منصوب مىكند: ما الكسل مفيدا. (٣) حرف ابهام و صفت امر مبهم است: جئت لأمر ما.
(٤) حرف مصدرى ظرفى است و به جاى ظرف زمانى محذوف مىآيد و مضاف به مصدر مؤوّل است: سأكافح ما دمت حيّا؛ همچنين حرف مصدرى غير ظرفى است:
(ضاقَتْ عَلَيْهِمُ اَلْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ). (٥) حرف زايد است: عمّا قليل أذهب يعنى عن قليل. (٦) حرف كافّه است: إنّما اللّه واحد. فعل و حرف را از عمل باز مىدارد: قلّما، ربّما،...
٢. اسم و بر حسب موقعيّتش در جمله، مبنى بر سكون است: (١) اسم موصول است:
وجدت ما أحبّ؛ براى غير عاقل و گاهى نيز براى عاقل مىآيد. (٢) اسم استفهام است: ما اسمك؟ و براى غير عاقل مىآيد. هرگاه مجرور شود، «الف» آن حذف مىگردد: لم. (٣) اسم شرط براى غير عاقل است و دو فعل را مجزوم مىكند: ما تزرع تحصد. (٤) اسم براى تعجّب است: ما أجمل الرّبيع، و در محلّ رفع مبتداست.
مِائَةُ أَلْفٍ
اسم عدد اصلى، مفرد و معرب است.