فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٢٧
لَولا
حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد، و همچنين حرف جرّ مختصّ به ضمير است: لولاه.
١. حرف تحضيض و مختصّ به فعل مضارع است: لولا تستغفرون الله.
٢. حرف شرط غير جازم است: لولا الحياء لعادني استعبار. پس از آن، مبتدا مىآيد، كه حذف خبر آن واجب است.
٣. حرف عرض است: (لَوْ لا أَخَّرْتَنِي).
لوما
حرف معنا و مبنى بر سكون است، و محلّى از اعراب ندارد.
١. حرف تحضيض و مختصّ به مضارع است: لو ما تستغفرون اللّه.
٢. حرف شرط غير جازم است: لو ما الحياء لعاقبتك. پس از آن، مبتدا مىآيد، كه حذف خبر آن واجب است.
٣. حرف عرض: لوما تاتى نكرمك.
لَوْن (رنگ)
١. اگر فعل بر رنگ، عيب و يا زينت دلالت كند، لازم است: زرق. البته اين امر، شروط ديگرى نيز دارد.
٢. صفت مشبّهه از ثلاثى لازم، بر وزنهاى سماعى ساخته مىشود. امّا اگر بر رنگ، عيب و يا زينت دلالت كند، بر وزن قياسى «افعل» ساخته مىشود: أزرق.
٣. شرط است كه صيغۀ افعل تفضيل بر رنگ، عيب يا زينت دلالت نكند. بنابراين، از خضر، عمى، دعج افعل تفضيل ساخته نمىشود؛ زيرا از آنها بر اين وزن، صفت مشبّهه مىسازند. اگر وصف مطلق فعلهايى كه دلالت بر رنگ، عيب و زينت مىكنند بر وزن «أفعل» نباشد، افعل تفضيل آن مىتواند بر وزن «أفعل» بيايد: هذا اقبح من ذاك و اشنع منه؛ زيرا صفت مطلق اين دو: قبيح و شنيع است.
لَيْتَ
حرف معنا و مبنى بر فتحه است و محلّى از اعراب ندارد. همچنين حرف مشبّهه بالفعل و از اخوات «إنّ» است. بر سر جملۀ اسميه درمىآيد، مبتدا را، به عنوان اسم خود، منصوب مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، مرفوع مىسازد: ليت الشباب يعود. اگر «ما» ى زايد به آن بپيوندد، جايز است عمل كند و يا از عمل بازداشته شود: ليتما سمير - سميرا - متفوّق. «ليت» براى تمنّى به كار مىرود: ليتني غنيّ.
ليس
١. فعل ماضى ناقص از «اخوات كان» است و بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد؛ مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند، و خبر را،