فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٢١
است و فعل مضارع را مجزوم مىكند: ليذهب، و «لام» امر ناميده مىشود. (٣) حرف نصب فرعى است و فعل مضارع را با «أن» مقدّر، جوازا منصوب مىكند: غامر لتبلغ المجد، و مصدر مؤوّل؛ يعنى «أن» و ما بعد آن، در محلّ جرّ «لام» است، ولى اگر فعل مضارع با «لا» منفى شود، «أن» وجوبا، ظاهر مىشود:
أدرس لئلاّ ترسب. «لام» بر سر «كى» نيز درمىآيد و مصدر مؤوّل؛ يعنى «كى» و ما بعد آن را محلاّ مجرور مىكند: أدرس لكى تنجح.
لا
حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد.
١. حرف نفى شبيه به «ليس» است، مبتدا را رفع و خبر را نصب مىدهد: لا كريم مكروها.
٢. حرف نفى جنس است، مبتدا را نصب و خبر را رفع مىدهد: لا رجل سوء محترم.
٣. حرف نهى است و مضارع را جزم مىدهد: لا تؤذ أخاك.
٤. حرف جواب است: أمسافر أنت؟ - لا.
٥. حرف عطف است با اين شروط: اثبات يا امر بر آن مقدّم شود؛ حرف عطفى بر آن مقدّم نشود؛ و نيز معطوف آن مفرد باشد: خذ الكتاب لا القلم.
٦. حرف نفى است: لا يعرف الشّوق إلاّ من يكابده عمل نمىكند.
لاتَ
نفىكننده و مشبّهۀ به «ليس» است. بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد، مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد: لات. [الساعة] ساعة ندامة.
١. اسم آن بايد حذف شود: لات ساعة ندامة.
٢. اسم و خبر آن بايد اسم زمان باشد:
حين، ساعة.
لازم
١. فعلى است كه حدوث آن در فاعل استقرار مىيابد و براى تكميل معنا تنها به رفع فاعل بسنده مىكند: مات فلان: (١) اگر بر اين موارد دلالت كند، لازم است: غريزه، هيأت و شكل، رنگ، عيب، زينت، نظافت و پليدى، خالى بودن و پر بودن و عوارض طبيعى: شبع، مرض، شجع. (٢) فعل لازم ضمير (ه) قبول نمىكند. بنابراين، گفته نمىشود: أحتاجه؛ بلكه گفته مىشود: احتاج إليه، ردّ عليه، جاء به، غفل عنه، رغب فيه، دنا منه.
٢. بناء لازم: مبنى بودن آن هميشگى است و در هر حال، از كلمه جدا نمىشود و شامل اينهاست: (١) ضمير: نحن. (٢) اسم اشاره:
هذه. (٣) اسم استفهام: كم. (٤) اسم شرط:
أين. (٥) اسم موصول: الّتى. (٦) اسم فعل:
هيّا. (٧) برخى از كنايات: كيت. (٨) برخى از