فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٢
جنس، شايع و رايج است و اختصاص به فرد و احدى ندارد: مرأة، عندليب، فانوس.
١. نكره به اسم جنس شباهت دارد، بنابراين، اگر بر فرد معيّنى دلالت كند نكرۀ مقصوده است: يا رجل، و اگر بر فرد غير معيّن، دلالت كند نكرۀ غير مقصوده است: يا رجلا.
٢. اگر بخواهيم اسم جنس به شكل معرفه درآيد و بر مدلول واحد و معيّنى دلالت كند، بايد افزونهاى لفظى يا معنوى به آن اضافه شود، تا بر آن مدلول واحد دلالت كند، مانند:
صافحت الرّجل، أعجبنى هذا الرّأى، كه به چيز حسّى يا معنوى شناخته شده و متمايزى اشاره دارد.
٣. از اين جا تفاوت اسم جنس نكره و اسم علمى كه معرفه است آشكار مىشود. البته، اسم علم جنس در معنا نكره و در لفظ، معرفه است.
٤. اسم جنس چهار نوع است: جنس عالى، جنس متوسط، جنس سافل و جنس مفرد.
٥. جنسهاى ديگرى نيز ملحق به اسم جنس است: علم جنسى، جنس جمعى، و جنسيّت.
اسم جنس جمعى
بر معناى جمع و نيز بر جنس دلالت مىكند و مفرد آن با «تاء» يا «ياء» نسبت، از آن متمايز مىگردد: تفّاح، تفّاحة؛ عرب، عربىّ. اسم جنس جمعى، به سبب اضافه شدن «تاء»، يا «ياء»، از ساير جمعها متمايز مىشود. امّا هيچ جمعى نيست كه با اضافه شدن «تاء» تأنيث و يا «ياء» مشدّد به آخر آن، مفرد گردد و از معناى جمع بودن آن كاسته شود. به اين دليل، اسم جنس جمعى را جمع نمىنامند؛ بلكه به آن شبه جمع مىگويند؛ زيرا هر جمعى جنس است، ولى هر جنسى جمع نيست.
اسم ذات
اسم متصرّف جامدى است كه با حواسّ پنجگانه دريافته مىشود و بر شىء مجسّم [جسمانى] دلالت مىكند و شامل اينهاست؛ اسم جنس: امرأة؛ اسم علم: مصر، و برخى از اسمهاى مكان و آلت: جرس. اسم ذات را اسم عين نيز ناميدهاند، كه در مقابل اسم معناست.
اسم زمان
اسم مشتقّى است كه بر زمان وقوع فعل دلالت دارد: مغرب.
١. از فعل ثلاثى بر وزن «مفعل» ساخته مىشود، در صورتى كه مضارع آن مضموم العين يا مفتوح العين و يا معتل اللاّم باشد: مقتل، مأزف، موفى. اگر مضارع آن، مكسور العين يا معتلّ الفاء باشد، بر وزن «مفعل» مىآيد:
مرجع، موعد؛ و هرگاه عين الفعل آن الف باشد، بر دو وزن «مفال» و «مفيل» مىآيد: مآب، مغيب.
٢. از غير ثلاثى، بر وزن اسم مفعول آن ساخته مىشود: مقرّر، مزلزل، محرنجم.