فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣١٨
خبريّه در جمله، صدارتطلب است.
كَنَّى
١. برخى از فعلها دو مفعول را منصوب مىكنند كه اصل آن دو، مبتدا و خبر نيست:
كسا أخوك الفقير ثوبا. گروه ديگرى از افعال نيز دو مفعول را منصوب مىكنند و به جاى مفعول دوم آنها مىتوان جار و مجرور نهاد: كنّيته أبا عبد الله - بأبى عبد اللّه.
٢. اين فعلها عبارتاند از: اختار، استغفر، أمر، دعا، زوّج، سمّى، صدق، كنّى، كال.
كُنيه
اسم علم و مركّب اضافى است؛ به شرط اينكه در آغاز آن - مضاف - يكى از اين كلمات درآيد: «أب - أمّ، ابن - بنت، أخ - أخت، عمّ - عمّه، خال - خاله»: أبو فارس، أمّ كلثوم، بنت الصّدّيق، أخو قيس... تقديم يا تأخير كنيه از اسم علم جايز است: أبو الحسن علىّ بطل، علىّ أبو الحسن بطل.
كَىْ
حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد. همچنين حرفى است كه فعل مضارع را منصوب مىكند: اعمل كى تنجح.
«كى»، از نظر قول و عمل مانند «أن» مصدرى است.
برخى از نحويان آن را حرف جارّهاى دانستهاند كه پيش از «ما» ى استفهام و يا «ما» ى مصدرى واقع مىشود: كيم تفعل السّوء؟
١. حرف تعليل است: يرجّى الفتى كيما يضرّ و ينفع.
٢. حرف غايت است: (فَرَدَدْناهُ إِلى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ).
٣. حرف مصدرى است: استقم كى تفلح.
«كى» و «ما» ى بعد از آن، در محلّ جرّ به «لام» مقدّر، به تأويل مصدر مىروند. «لام» جارّه نيز بر سر آن درمىآيد: لكى.
كَيْتَ
كنايه از نقلقول و خبر است و واجب است به صورت مكرّر بيايد: قلت كيت كيت...
«كيت كيت»، در محلّ نصب مفعول به، مبنى بر فتحه است. تكرار «كيت» با حرف عطف نيز جايز است: كيت و كيت.
كَيْفَ
اسم استفهامى است كه با آن از حال افراد و از صفات غريزى پرسش مىشود: كيف زيد أصحيح أم سقيم؟ و گفته نمىشود: كيف زيد أقاعد أم قائم؟ گاهى آن را در معناى تعجّب و يا براى توبيخ به كار مىبرند: كيف نجح هذا الكسلان؟ كيف ضيّعت وقتك سدى؟ «كيف»، مبنى بر فتحه، در محلّ:
١. خبر مقدّم است: كيف صرت؟ كيف