فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣١٤
كَسْرَتان [دو كسره]
حركتى است كه زير حرف قرار مىگيرد و مانند «نون» ساكنى كه پيش از آن كسره باشد تلفّظ مىشود: ولد. كسره در اسم نكره، علامت تنوين جرّ است.
كسره
حركتى است كه زير حرف قرار مىگيرد و با متمايل شدن لبها به طرف پايين، تلفّظ مىشود: فيه، به. كسره، علامت اصلى جرّ است و فتحه و «ياء»، جانشين آن مىشود:
فى بيروت، إلى أخى. و نيز علامت بناء است:
أمس.
كفايت
يكى از معانى «قد» است و بر حاصل شدن چيزى و بىنيازى آن از غير خود دلالت مىكند: قد خالدا دينار. «قد» در اينجا، به معناى «كفايت مىكند» است.
كُلٌّ
١. تابع و از الفاظ تأكيد معنوى براى شمول است، براى تأكيد جمع و مفردى كه داراى اجزا باشد، مىآيد و به ضمير مؤكّد، اضافه مىشود: بعت الفرس كلّه، و العبيد كلّهم.
٢. اسم علم جنس از اسماء متوغّل در ابهام است. اگر به اسم ظاهر اضافه شود، بر حسب موقعيّت خود، اعراب مىپذيرد: رأيت كلّ الطّلاّب.
٣. جايز است در نيّت، مضاف واقع شود و در اين صورت، مضاف اليه حذف مىشود و «كلّ» تنوين مىپذيرد: كلّ حىّ.
كِلا، كِلْتا
١. تابع و از الفاظ تأكيد معنوى براى شمولاند و به مثنى ملحق مىشوند. «كلا» تأكيد براى مذكّر و «كلتا»، تأكيد براى مؤنّث است. اين دو به ضمير مؤكّد متّصل مىشوند و با آن در تثنيه بودن مطابقت دارند: جاء الرّجلان كلاهما، سافرت أختاك كلتاهما.
٢. اسم علم جنس و دائم الاضافهاند و اگر به اسم ظاهر اضافه شوند، بر حسب موقعيّت خود، اعراب مىپذيرند: رأيت كلتا الطّالبتين، مررت بكلا الرّجلين. علائم اعراب در آخر آن دو، به سبب تعذّر، در تقدير است.
كَلاّ
حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد، همچنين حرف ردع و ردّ سخن مخاطب است: أذهبت مع سمير؟ - كلاّ.
كلام
كلام، جملهاى است كه داراى معناى مفيد باشد و شامل «فقره» [بند] و «نصّ» [متن] نيز مىشود.
١. «فقره»، از مجموعۀ جملات به هم