فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣١٠
«فتئ»، كه واجب است پيش از آنها، نفى - در لفظ يا معنا -، دعا، نهى و يا استفهام انكارى قرار گيرد: ما زال التّلميذ مجتهدا، هل يبرح البخيل ممقوتا؟
٤. هرگاه خبر افعال ناقصه فعل باشد، واجب است فعل مضارع باشد: كان التّلميذ يجتهد. ولى پس از شش فعل از اين افعال، گاهى خبر، فعل ماضى و با «قد» همراه است، و آن شش فعل عبارتاند از: «أصبح، أضحى، أمسى، بات، ظلّ، كان»: كان التّلميذ قد نجح.
٥. اگر اين افعال به معناى صيرورت نباشند، مانند ساير افعال لازم، تامّ هستند:
(خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ اَلسَّماواتُ وَ اَلْأَرْضُ).
كَأَنَّ
حرف معنا و مبنى بر فتحه است و محلّى از اعراب ندارد. همچنين حرف مشبّهه بالفعل از اخوات «انّ» است، بر سر جملۀ اسميه درمىآيد و مبتدا را، به عنوان اسم خود، منصوب مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، مرفوع مىسازد:
كأنّ زيدا أسد. اگر «ما» ى زايد به آن بپيوندد، آن را از عمل باز مىدارد: كأنّما زيد أسد.
١. حرف استدراك است: كأنّي بالشّتاء مقبل.
٢. حرف تشبيه اصلى است: كأنّ أخاك عالم.
حكم مخفّف آن، مانند حكم «أنّ» مخفّف است، بنابراين، اسم آن ضمير شأن و خبرش جملۀ پس از آن است. اگر بر سر فعل متصرف در آيد در ايجاب، «قد» و در نفى «لم»، بين حرف تشبيه و فعل فاصله مىافكند: كأن قد قام زيد؛ كأن لم يقم سمير.
كَأَىٍّ
اسم كنايه و مبنى بر كسره است و كنايه از عدد بسيار در خبر دادن از آن است و نه براى تعيين آن: كأىّ من رجل زرت.
١. مانند «كم» خبريه است و همانند آن اعراب مىپذيرد: (١) مبتداست، اگر پس از آن فعل لازم يا فعل معدّىاى كه مفعول گرفته باشد و يا جار و مجرور، واقع شود: كأىّ من قائد مات. كأىّ من نبىّ أنكره قومه. (٢) مفعول به است، اگر پس از آن فعل متعدّىاى قرار گيرد كه مفعول نگرفته باشد: كأىّ ترى من صامت...
٢. اينگونه نيز نوشته مىشود: كأيّن، كأين، كائن، كئن، كئن. تمييز آن همواره مفرد است و با «من» مجرور مىشود و يا، لفظا و محلاّ منصوب مىآيد: كأىّ عصفورا اصطدت.
كتابت ألف
١. «الف» در دو مورد نوشته مىشود، ولى خوانده نمىشود: (١) در آخر فعل، پس از «واو» جمع: سمعوا. (٢) در اسم داراى تنوين فتحه؛ به جز در ممدود و مؤنّث به «تاء»:
شاهدت ولدا. هذه عصا.
٢. «الف» پس از همزهاى كه به صورت