فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٠٧
ك
ك، كاف
١. حرف مبنى، قمرى، صحيح، و در حساب ابجد، معادل عدد ٢٠ است. اين حرف، جزو حروف بدون نقطه و داراى شدّت است.
٢. حرف معنا و مبنى بر حركت خود است و محلّى از اعراب ندارد. همچنين حرف جرّ است و به اسم ظاهر اختصاص دارد:
(١) حرف خطاب است و به اسمهاى اشاره:
ذلك، تلك...، ضمير منفصل منصوب: إيّاك، إيّاكما... و اسم فعل: دونك، أمامك... مىپيوندد.
(٢) حرف تشبيه است: وجهك كالبدر. «ما» ى مصدرى به آن ملحق مىشود و در اين صورت، با فعل پس از خود به تأويل مصدر مىرود و محلاّ مجرور است: زارنى كما تزور أخاك. گاهى به معناى مثل مىآيد و در اين صورت، اگر به جاى اسم وضع شود، اعراب آن مانند اسم است: و ما قتل الاحرار كالعفو عنهم؛ «كاف»، فاعل است. در اين مورد، نحويان اختلاف نظر دارند. (٣) اگر به فعل متّصل شود، حرف تفسير و ضمير منصوب است: رأيتك. اگر به اسم يا حرف متّصل شود، ضمير مجرور و محلاّ مجرور به اضافه يا حرف جرّ است: كتابك، منك. (٤) حرف تأكيد است و «كاف» زايد نيز ناميده مىشود: (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ)؛ يعنى ليس مثله شىء.
كادَ
١. فعل ماضى ناقص است، بر نزديكى وقوع خبر دلالت دارد و بر سر جملۀ اسميّه در مىآيد؛ مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد: كاد الفارس يضحك. خبر آن، فعل مضارعى است كه پس از آن مىآيد و ضميرى را كه به اسم آن باز مىگردد مرفوع مىكند.
«كاد» غالبا بدون «أن» مىآيد: كادت الشّمس - أن - تغيب. از «كاد» فعل مضارع مشتق مىشود: (يَكادُ اَلْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ)؛ اسم فاعل آن: كائد است.
٢. اگر به معناى نزديكى وقوع خبر نباشد، فعل تامّ است: كاد الغراب؛ يعنى اجتهد فى الصّياح.