فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٠٥
قَسَم
معنايى است كه به اين حروف، ملحق مىگردد: باء، تاء، لام، واو، و براى اداى سوگند به خداوند يا غير او به كار مىرود: باللّه لأفعلنّ. (تَاللّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اَللّهُ عَلَيْنا). للّه لا ينجو من القدر أحد. و اللّه هرب العدوّ.
قَصْر
قصر، حذف همزه از آخر اسم است: سماء، سما. «الف» مقصوره، «الف» ى است كه پس از آن همزه نمىآيد و كشيده نمىشود: مستشفى.
اسم مقصور، اسمى است كه به «الف» لازم ختم مىگردد: فتى.
قَصُرَ ما
فعل مكفوف است و از عمل رفع و غير رفع بازمانده است. «ما» ى زايد، آن را از طلب فاعل باز مىدارد: قصر ما ألاقيك. «قصر ما»، فعل جامد و صيغۀ ماضى است و پس از آن همواره فعل مىآيد.
قَطُّ
ظرف زمان، مبنى بر ضمّه در محلّ نصب، مفعول فيه و غير متصرّف است؛ يعنى فقط به صورت ظرف به كار مىرود: ما فعلت هذا قطّ.
همچنين فقط پس از فعل ماضى منفى واقع مىشود.
قَطْ
١. اسم فعل و به معناى فعل مضارع «يكفى» و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد:
قط زيدا درهم.
٢. اسم مبنى و به معناى «حسب» است:
قط زيد درهم. «قط»، مبتدا و مضاف، و «زيد»، مضاف اليه است. «فاء» براى «تزيين» بر سر آن درمىآيد.
قَطْع
ضوابط چهارگونه است: شدّ، مدّ، وصل، قطع. قطع بر ثبوت همزه هنگام تلفّظ، دلالت مىكند. همزۀ قطع در همه جا تلفّظ مىشود و علامت آن روى حرف قرار دارد؛ به جز وقتى كه كسرهاى در آغاز كلمه قرار گيرد: أكرم، إكرام.
قَلَّما
فعل مكفوف است و از عمل رفع و غير رفع باز مانده است «ما» ى زايد آن را از طلب فاعل باز مىدارد: قلّما تكاسلت. «قلّما»، فعل جامد و صيغۀ ماضى است و پس از آن همواره فعل مىآيد.
قواعد عربى
دانشى است كه به يارى آن احوال كلمات، به تنهايى يا در تركيب كلام، دانسته مىشود.