فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٣٠٣
جانشين مفعول به است.
قامَ
١. فعل ماضى ناقص از «اخوات كاد» است، معناى شروع كردن مىدهد و بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد؛ مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود منصوب مىسازد: قام التّلميذ يسمّع الّدرس.
خبر آن، فعل مضارعى است كه پس از آن مىآيد و ضميرى را كه به اسم آن بازمىگردد مرفوع مىكند.
٢. اگر به معناى شروع نباشد، فعل تامّ است: قام و قعد. مشتقات اين فعل ماضى، از «اخوات كاد» به شمار نمىآيد.
٣. افعال شروع عبارتاند از: ابتدأ، أخذ، أقبل، انبرى، أنشأ، جعل، شرع، طفق، علق، قام، هبّ. همۀ اين افعال جامدند.
قُبالَةَ
اسم دائم الاضافه، ظرف زمان و مكان و ملحق به جهات ششگانه است و به معناى «قبل» مىآيد.
قَبْل
اسم دائم الاضافه، ظرف زمان و مكان و ملحق به جهات ششگانه است.
١. اگر مضاف باشد، معرب، مفعول فيه و منصوب است: جئت قبل الظّهر؛ و همينگونه است اگر در لفظ و معنا از اضافه منقطع شود:
جئت قبلا.
٢. اگر تنها در لفظ، و نه در معنا، از اضافه منقطع شود مبنى بر ضمّه و محلاّ منصوب است: جئت قبل... يا من قبل.
قَتالِ
اسم فعل قياسى و مبنى بر كسره است و محلّى از اعراب ندارد. از فعل ثلاثى تامّ و متصرّف، بر وزن «فعال» ساخته مىشود و به معناى امر: اقتل است؛ فاعل آن، ضمير مستتر وجوبى و «أنت» در تقدير است.
قَدْ
حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد.
١. حرف تحقيق است و بر سر فعل ماضى درمىآيد: قد أفلح من جاهد. اگر فعل ماضى با «قد» همراه باشد، به زمان حال نزديكتر است.
٢. اسم فعل مضارع و به معناى «يكفى» است: قد خالدا دينار.
٣. حرف تقليل است و بر سر فعل مضارع درمىآيد: قد يصدق الكذوب.
٤. اسم مبنى بر سكون است و به معناى «حسب» مىآيد: قدك دينار. «قد»، مبتدا و مضاف، و «كاف»، مضاف اليه است.