فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٩٣
[آينده] است.
١. مستقبل تقسيم مىشود به: (١) مجرّد؛ به انجام كار مورد انتظار دلالت دارد: لابدّ أن يعود. (٢) سابق؛ انجام كار ديگرى متوقّع است: أكون قد كتبت الرّسالة متى قدم.
٢. فعل ماضى، آنگاه معناى مستقبل و آينده مىدهد كه به معناى طلب باشد: غفر اللّه لك؛ يا پس از «إذ» يا «إن» شرطيه واقع شود: إذا زرتنى أزورك؛ و يا پس از قسم، حرف نفى بر سر آن درآيد: و حياتك لا نكثت عهدك ما دُمْتُ حَيًّا.
٣. فعل مضارع، آنگاه معناى مستقبل و آينده مىدهد كه به معناى طلب باشد: يرحمك اللّه؛ يا بر سر آن «سين» يا «سوف» درآيد:
سأكتب، سوف أكتب؛ يا پس از أدات توقّع قرار گيرد: قد يبرأ المريض؛ و يا پس از عوامل نصب يا جزم - به جز «لم» و «لمّا» - بيايد: أريد أن أكتب، إن تكتب ما استفدته تنجح.
٤. فعل امر، معناى مستقبل و آينده مىدهد؛ زيرا دربردارندۀ انشاء طلب است:
(١) امر به صيغه: اسمع. (٢) امر به «لام»:
ليقاصص الكسلان.
فعل مضارع
صيغهاى است كه بر حالت يا انجام كارى در زمان حال يا آينده دلالت مىكند: يأكل.
١. فعل مضارع از ماضى و با اضافه كردن يكى از حروف مضارعه به ابتداى آن، ساخته مىشود. حرف مضارعه در رباعى، مضموم و در غير آن مفتوح است: يفعلل، يفعل.
٢. اگر فعل ماضى ثلاثى باشد، فاء الفعل آن ساكن و عين الفعل آن، مطابق آنچه در كتب لغت آمده است، متحرك به ضمّه، فتحه و يا كسره مىشود: فعل يفعل؛ فعل يفعل؛ فعل يفعل؛ فعل يفعل؛ فعل يفعل؛ فعل يفعل.
٣. اگر ماضى، غير ثلاثى و در ابتداى آن، «تاء» زايد باشد، حرف يا حركت ما قبل آخر آن، تغيير نمىكند: تدحرج يتدحرج؛ در غير اين صورت، ما قبل آخر آن مكسور مىشود و اگر همزۀ زايد داشته باشد، حذف مىگردد:
انطلق ينطلق.
فعل معتلّ
فعلى است كه در حروف اصلى آن يك يا دو حرف علّه، وجود داشته باشد. حروف علّه عبارتاند از: «واو»، «الف» و «ياء». اگر اين حروف در فعل مجرّد موجود باشد، سبب تغييراتى در صرف فعل، مانند قلب، تسكين يا حذف حرف مىگردد. اين تغييرات براى سهولت در تلفّظ انجام مىشود. اعلال، در كنار حروف علّه، حرف همزه را در بر دارد. همزه، حرف علّه نيست؛ بلكه حرف صحيحى است كه در قبول اعلال، شبيه حرف علّه است.
فعلهاى معتلّ، پنج قسماند:
١. معتل الفاء، كه مثال ناميده مىشود:
وصل، يسر.