فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٩٠
قومه. (٢) استغفر: أستغفر اللّه ذنبا - من ذنب.
(٣) أمر: تأمرون النّاس خيرا - بالخير. (٤) دعا:
دعوته زيدا - بزيد. (٥) زوّج: زوّجته هندا - بهند.
(٦) سمّى: سمّيته زيدا - بزيد. (٧) صدق: (لَقَدْ صَدَقَكُمُ اَللّهُ وَعْدَهُ) - فى وعده. (٨) كنّى: كنّيته أبا عبد اللّه - بأبى عبد اللّه. (٩) كال: كلت زيدا زيتا - لزيد.
فعل متعدّى سه مفعولى
فعلى است كه پس از به دست آوردن فاعل و مفعول نخست خود، بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد و در اين هنگام، مبتدا و خبر را با هم، به عنوان مفعول دوم و سوم خود، منصوب مىكند: أرى العالم النّاس السّفر سهلا. مفعول نخست، اسم مفرد يا ضمير است، ولى مفعول دوم و سوم، در اصل مبتدا و خبر است.
١. فعلهايى كه سه مفعول را منصوب مىكنند هفت فعلاند: أخبر، أرى، أعلم، أنبأ، حدّث، خبّر، نبّأ، كه «أخوات أرى» ناميده مىشوند.
٢. «أرى» و «أعلم» در اصل، «رأى» و «علم» بودهاند كه همزۀ تعديه بر سر آنها درآمده و تغيير حالت دادهاند. در نتيجه، ثلاثىاى كه دو مفعول را منصوب مىكرد، سه مفعول را منصوب مىكند: رأى الخبراء الآثار كنوزا؛ أريت الخبراء الآثار كنوزا.
٣. ساير افعال، قلبى و غير قلبى، هر كدام سه مفعول را منصوب مىكنند، بدون اينكه همزۀ تعديه بر سر آنها درآيد: أخبرت المريض الرّاحة لازمة. اين افعال، غالبا مجهول به كار مىروند.
٤. اين فعلها احكام خاص افعال قلوب را دارند: (١) در تعليق: أعلمت الشّاهد لأداء الشّهادة واجب. (٢) در الغا يا عدم آن: النّخيل أنسب للصّحراء، أعلمت البدوىّ.
فعل مثال
فعل معتلّى است كه فاء الفعل آن حرف علّه است و معتلّ الفاء ناميده مىشود: وصل، يسر.
فعل مُثْبَت
فعل دو قسم است: مثبت و منفى.
١. فعل مثبت؛ مسند ايجابى است و بر فاعل خود مقدّم مىشود: هرب الجندىّ.
٢. فعل منفى؛ براى انكار اسناد فاعل، حروف نفى بر سر آن درمىآيد: ما هرب الجندىّ.
فعل مجرّد
اوزان فعل چهار دستهاند: ثلاثى مجرّد، ثلاثى مزيد، رباعى مجرّد، رباعى مزيد. در فعل مجرّد، فقط حروف اصلى وجود دارد.
١. اوزان فعل ثلاثى مجرّد عبارتاند از:
فعل يفعل؛ فعل يفعل؛ فعل يفعل؛ فعل يفعل؛ فعل يفعل؛ فعل يفعل. اين اوزان را در يك بيت گرد آوردهاند كه هر كلمۀ اين بيت بر حركت