فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٨٩
^ علامت آخر فعل معرب، بر حسب حالات آن، مرفوع، منصوب و مجزوم است.
فعل متصرّف
فعل به دو قسم متصرّف و جامد تقسيم مىگردد. تغيير شكل در فعل متصرّف، بستگى به نوع ضمير اسناد داده شده به آن و زمان فعل دارد: هو ضرب، هما ضربا... فعل متصرّف دو نوع است:
١. متصرف تامّ؛ فعلى است كه داراى ماضى، مضارع، امر و اسماء مشتق - اسم فاعل، اسم مفعول و... - است و شامل همۀ افعال - به جز اندكى از آنها - مىشود.
٢. متصرف ناقص يا غير تامّ؛ از آن فقط ماضى و مضارع مىآيد: ما انفكّ، ما زال. و از «اخوات كان» است.
^ فعل جامد، تغيير شكل نمىپذيرد و در همۀ زمانها صرف نمىشود.
فعل متعدّى
فعل متعدّى براى تكميل معناى خود از فاعل خود تجاوز مىكند و مفعول به را منصوب مىسازد: كتب التّلميذ رسالة. و دو نوع است: يا بىواسطه به مفعول خود مىپيوندد و يا با روشهاى متعدّى كردن به آن مىرسد.
١. فعل لازم، اينگونه متعدّى مىشود:
(١) با آوردن همزۀ تعديه در ابتداى آن: أحضر الطّبيب الدّواء. (٢) با مضاعف كردن عين الفعل آن: كرّم الملك الأبطال. (٣) با حرف جرّ: رغب الولد فى العلم. (٤) با ظرف: جلس الرّجل تحت الشّجرة.
٢. فعل متعدّى اگر براى مطاوعه ساخته شده باشد، لازم مىشود: جمّعته فاجتمع. اوزان مطاوعه به معناى فعل مجهول دلالت مىكند:
اجتمع به معناى جمع است.
٣. همۀ راههاى متعدّى كردن، بر هر فعلى مطابقت نمىكند. ازاينرو، گفته نمىشود:
جلست بزيد. گرد آمدن همۀ اين راهها در يك فعل، بسيار اندك است: أرجعته و رجعت به.
فعل متعدّى، ضمير (ه) را مىپذيرد: حرمه، راقه، ظنّه، جعله، وعده، أعطاه...
فعل متعدّى دو مفعولى
برخى از افعال متعدى دو مفعول را منصوب مىكنند كه اصل آن دو مبتدا و خبر نيست.
١. اين افعال بيشتر به كار رفتهاند: أسكن، أطعم، أعطى، رزق، زوّد، سقى، كسا: كسا أخوك الفقير ثوبا. افعال متعدّى دو مفعولى فراواناند و برشمردن آنها دشوار است. مشهورترين آنها عبارتاند از: استصنع، أنسى، أنشد، جزى، حبّب.
٢. مجموعهاى از فعلها دو مفعول را منصوب مىكنند، ولى به جاى مفعول دوم آنها مىتوان جار و مجرور قرار داد:
(١) اختار: (اِخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلاً) - من