فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٨٧
فِعْلِلٌ
وزن سماعى براى صيغۀ اسم معرب رباعى مجرّد است: قرمز.
فعل لازم
فعلى است كه حدوث آن در وجود فاعل استقرار مىيابد و براى اتمام معناى خود به رفع فاعل اكتفا مىكند: مات القائد.
١. اگر فعل بر اين موارد دلالت كند، فعل لازم است: (١) بر غريزه يا مانند آن: شجع، حسن. (٢) بر هيأت و شكل: طال، قصر. (٣) بر رنگ، عيب يا زينت: زرق، عور، غير. (٤) بر نظافت يا پليدى: طهر، قذر. (٥) بر خالى بودن و پر بودن: فرغ، شبع. (٦) و بر عواض طبيعى:
غضب، مرض.
٢. هرگاه فعل به اين وزنها بيايد، فعل لازم است: انفعل، انهدم؛ تفعلل، ترقرق؛ افعلّ، احمرّ؛ افعللّ، اطمأنّ؛ افعنلل، احرنجم؛ افعالّ، احمارّ.
٣. امّا ساير اوزان: (١) برخى از آنها غالبا متعدّىاند: فعّل، كرّم؛ أفعل، أكرم؛ فاعل، قاتل؛ استفعل، استكتب. (٢) و برخى، غالبا لازماند:
تفعّل، تقبّل؛ تفاعل، تكاتب؛ افتعل، افتتح.
٤. فعل لازم، ضمير (ه) قبول نمىكند. از اينرو، گفته نمىشود: أحتاجه؛ بلكه گفته مىشود: أحتاج إليه، ردّ عليه، جاء به، غفل عنه، رغب فيه، دنا منه.
٥. فعل «سفح»، گاهى لازم و گاهى متعدّى به كار مىرود: سفح الدّم؛ سفحت الدّم.
فَعْلَلَةً
وزن قياسى براى مصدر رباعى مجرّد است و فعل ماضى مجرّد آن، «فعلل» است:
وسوس وسوسة، دحرج دحرجة.
فَعلَلِلٌ
وزن سماعى براى صيغۀ اسم معرب خماسى مجرّد است: جحمرش.
فعل ماضى - زمان
فعل، سه زمان دارد: گذشته، حال و آينده.
١. فعل ماضى تقسيم مىشود به: (١) كامل؛ بر كارى دلالت مىكند كه تمام شده و ارتباطى به كار ديگر ندارد: برئ المريض.
(٢) سابق؛ بر كارى دلالت مىكند كه پس از كار تمام شدهاى انجام گرفته باشد: علت الصّيحة بعد أن لفظ المريض روحه. (٣) أكمل، بر كارى دلالت مىكند كه در زمان غير معيّن و نيز پيش از كار ديگرى انجام شده باشد: كنت قد كتبت الرسالة. (٤) ناقص؛ بر كارى دلالت مىكند كه به همراه كار ديگرى انجام شده باشد: كنت أكتب لمّا دخل.
٢. فعل مضارع پس از «لم» و «لمّا» ى جازم، به زمان ماضى تبديل مىشود: زرتك و لم تكن فى البيت؛ قطفت الثّمرة و لمّا تنضج؛ و نيز غالبا پس از «لو» شرطيه، به زمان ماضى تبديل مىشود: لو ينتبهون الى الشّرح لاستفادوا.