فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٧٣
نسبت است: لابن، طاعم.
فاعل
اسم مرفوع، ركن جمله و مسند اليه است و پس از فعل تامّ معلومى، كه ركن و مسند است، مىآيد: غضب المعلّم.
١. اسمهاى مشتق، مشابه فعلاند و در رفع فاعل، عمل فعل را انجام مىدهند و عبارتاند از:
مصدر، اسم فاعل، صفت مشبّهه، افعل تفضيل، صيغۀ مبالغه؛ و اسم فعل نيز به آنها ضميمه مىشود.
٢. در فعل، شرط شده است كه: (١) مقدّم باشد؛ زيرا اگر مؤخّر باشد، اسم را مبتدا قرار مىدهد، نه فاعل. (٢) تامّ باشد؛ زيرا مرفوع افعال ناقصه، اسم ناميده مىشود و نه فاعل.
(٣) معلوم باشد؛ زيرا مرفوع پس از فعل مجهول، نايب فاعل ناميده مىشود. (٤) مسند باشد؛ زيرا فاعل در عمدۀ جمله، مسند اليه است.
فاعل افعال مدح و ذمّ
١. فاعل «نعم»، «بئس» و «ساء»، سه وجه دارد: (١) معرفه به «أل» است: نعم الوالد الشّفيق. بئس الولد العاقّ. (٢) مضاف به معرفه به «أل» است: نعم رجل الحرب خالد. (٣) اضافه شده به مضاف به معرفه به «أل» است: بئس مهمل أمر اللّغة سمير.
٢. «حبّذا»، فعل مدح و مركّب از «حبّ» - فعل ماضى - و «ذا» - اسم اشاره - است:
(١) جايز است پس از «حبّذا» نكرۀ منصوب، بنابر تمييز بودن، قرار گيرد: حبّذا (هو) رجلا زيد.
(٢) جايز است پس از مخصوص، نكرۀ منصوب، بنابر حال بودن، قرار گيرد: حبّذا (هو) أخوك شاعرا. (٣) اگر «لا» ى نافيه بر «حبذا» مقدّم شود، «حبّذا» تبديل به ذمّ مىگردد:
لا حبّذا المتكبّر.
فاعل - انواع آن
فاعل سه نوع است: صريح، مضمر و مؤوّل به صريح. عامل فاعل نيز صريح يا شبه صريح است.
١. اسم صريح معرب: غضب المعلّم. عامل آن صريح است.
٢. اسم صريح مبنى: ترك من نحبّ. عامل آن صريح است.
٣. ضمير بارز: أمرت. عامل آن صريح است.
٤. ضمير مستتر: مرض - هو - عامل آن صريح است.
٥. مؤوّل به صريح: بلغنى أنّك نجحت - «نجاحك»؛ عامل آن صريح است.
٦. اسم صريح معرب: المدرسة ناجحة تلامذتها. عامل آن اسم فاعل و شبه صريح است.
٧. اسم صريح معرب: هيهات يوسف. عامل آن اسم فعل و شبه صريح است.
^ گاهى فاعل به سبب اضافه شدن به مصدر، در محلّ رفع، لفظا مجرور مىشود: