فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٧٢
٢. اگر جواب شرط همراه با «فاء» باشد، مرفوع مىشود و جزم نمىپذيرد؛ فعل مضارع خبر براى مبتداى محذوف است و جمله كه عبارت از مبتداى محذوف و خبر است، در محلّ جزم جواب شرط خواهد بود: إن تكسل فستندم - فأنت تندم.
٣. گاهى جملۀ اسميه با «اذا» ى فجائيه به ماقبل، ارتباط داده مىشود؛ البته اين امر، شروطى دارد: اذا تحوّل الخبيث اذا هو يظهر خبثه.
٤. «فاء»، در جواب شرط مقدّر واقع مىشود و محذوف را آشكار، و سبب را بيان مىكند:... (فَلا تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْداداً)، و «فاء» فصيحه ناميده مىشود.
فاء سببيّت
حرف معنا و مبنى بر فتحه است و محلّى از اعراب ندارد. مضارع را با «أن» مقدّر، وجوبا منصوب مىكند:
١. پس از نفى با حرف، يا فعل و يا اسم: لم يجتهد فينجح.
٢. پس از طلب، كه شامل اين موارد است؛ امر: قم فأقوم؛ نهى: لا تكسل فتعاقب. استفهام:
أتذهب فألحقك؛ تمنّى: ليتها تعود فأرافقها؛ ترجّى: لعلّه يرحل فنتخلّص منه؛ تحضيض: هلاّ يخطى فيندم؛ و عرض: ألا تتمرّن فتربح.
فاء فصيحه
«فاء» در جواب شرط مقدّر واقع مىشود و محذوف را آشكار، و سبب را بيان مىكند:...
(فَلا تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْداداً).
فاصِلَه (ويرگول)
يكى از نشانههاى نقطهگذارى است، پس از ندا و تقسيم و براى جدا كردن برخى از اجزاى جمله به كار مىرود: يا رجل، إنّك مهدّد بالخطر.
فاعَلَ
وزن فعل ثلاثى مزيد است و در اين موارد مىآيد:
١. غالبا براى مشاركت: ضارب زيد سميرا؛ يعنى هريك از آن دو، ضارب و مضروباند.
٢. به معناى مجرّد: سافرت.
٣. به معناى «أفعل»: عافاك اللّه.
٤. به معناى «فعّل»: ضاعفته.
٥. و براى مبالغه: طاولته؛ يعنى غالبته فى الطّول.
فاعِلٌ
١. وزن قياسى براى اسم فاعل از ماضى ثلاثى مجرّد معلوم است: شاكر، ضارب.
٢. وزن صفت مشبّهه، بر وزن اسم فاعل و قياسى است و فعل ماضى لازم آن «فعل» است: طاهر.
٣. وزن اسم عدد ترتيبى از «ثانى» تا «عاشر»، و مشتق از عدد اصلى است؛ هرچند «عاشر»، مصدر نيست.
٤. وزن اسم منسوب، و بىنياز از «ياء»