فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٦٨
غير مضاف. در حالت غير مضاف، فاعل را مرفوع مىكند: مقدام جيشه، و مفعول به را منصوب مىسازد: خوّاض حروبا.
غير مقصوده
مناداى مفرد يا منفرد، شامل مفرد حقيقى مذكّر و مؤنّث، مثنّى و جمع است، و همچنين شامل اسمهاى علم، معرفه و نكره مىشود.
نكره دو قسم است:
١. نكرۀ مقصوده؛ به سبب ندا، ابهام آن برطرف شده، معرفه مىگردد و بر واحد معيّنى دلالت مىكند كه مقصود از ندا باشد: يا رجل.
٢. نكرۀ غير مقصوده؛ پس از ندا بر ابهام خود باقى مىماند و با وجود منادى شدن بر فرد معيّن و مشخّصى دلالت نمىكند: يا رجلا؛ در اين جا منادا، مفعول به و منصوب است.
غير منصرف
آخر اسم معرب با تغيير موقعيّتش در جمله و نيز به سبب تغيير عوامل، تغيير مىكند. اسم معرب دو قسم است: منصرف و غير منصرف.
١. منصرف: تنوين مىپذيرد و همۀ حركات اعراب در آخر آن ظاهر مىشود.
٢. غير منصرف: كسره و تنوين نمىپذيرد و به ضمّه و فتحه بسنده مىكند: يعقوب فى بيروت، و متمكّن غير أمكن يا ممنوع از صرف نيز ناميده مىشود. اسمهاى غير منصرف منحصر به اين مواردند:
١. علم مفرد: عثمان.
٢. صفت مفرد: سكران.
٣. منتهى الجموع: أكارم.
٤. مؤنّث مقصور يا ممدود: حبلى، صحراء.
^ در صورتى كه اسم غير منصرف، اضافه شود يا «أل» بر سر آن درآيد، با كسره، مجرور مىشود: مررت بأفضل العلماء.
غير منصرف - صفت مفرد
١. اگر صفت بر وزن «فعلان» باشد كه مؤنّث آن «فعلى» است: سكران، سكرى؛ به شرطى كه وصفيت آن اصلى باشد؛ نيز بر وزن «أفعل» ى باشد كه با «تاء» مونث نشود: أحمر، حمراء. به همين دليل، «صفوان»، منصرف است؛ زيرا اصل آن به معناى سنگ صاف است؛ «ارنب» نيز منصرف است؛ زيرا نام حيوانى است.
٢. در صورتى كه معدول از لفظ ديگرى باشد: أخر، جمع «أخرى» و مؤنّث آن، «آخر» است.
غير منصرف - عَلَم مفرد
١. مختوم به «الف و نون» زايد باشد:
عثمان، زيدان؛ به شرطى كه پيش از «الف و نون» زايد، سه حرف اصلى وجود داشته باشد.
٢. اگر داراى وزن فعل باشد: أحمد، يزيد.
وزنهاى مشترك سبب منع صرف نمىشوند:
حسن، جعفر؛ همچنين وزنهاى مختصّ به اسم: سليم، فؤاد.
٣. مركّب مزجى باشد بعلبك، بيت لحم؛ به