فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٥٣
علّه است.
٢. تصريف فعل معتلّ، تابع احكام مخصوصى است كه عبارتاند از: (١) معتلّ الفاء يا مثال: وصل. (٢) معتلّ العين يا أجوف: قال.
(٣) معتلّ اللاّم يا ناقص: بقى. (٤) معتلّ الفاء و اللاّم يا لفيف مفروق: وفى. (٥) معتلّ العين و اللاّم يا لفيف مقرون: طوى.
عَلَى
حرف معنا و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد، و حرف جرّ است و اسم ظاهر و ضمير را مجرور مىكند.
١. حرف استدراك: لم أذهب لزيارتك على أنّى كنت راغبا فى ذلك.
٢. حرف تعليل و به معناى «لام»: صاحبتك على أنّك وفىّ.
٣. حرف تأكيد: حقيق علىّ ألاّ (أَنْ لا) أَقُولَ عَلَى اَللّهِ إِلاَّ اَلْحَقَّ.
٤. حرف شرط: أعطانى ألف دينار على أن أمدحه.
٥. حرف ظرفيّت و به معناى «فى»: كان ذلك على عهد المأمون.
٦. گاهى اسم مبنى و محلاّ مجرور مىآيد:
سقط من على السّطح؛ يا در تركيب اسم فعل درمىآيد: عليك نفسك؛ يعنى تدبّر.
عَلَيْكَ نَفْسَكَ
اسم فعل، منقول از حرف جرّ، به معناى:
تدبّر، و مبنى بر فتح است و محلّى از اعراب ندارد. فاعل آن، ضمير مستتر وجوبى و «أنت» در تقدير است.
عَمَّ
جار و مجرور است و از حرف جرّ «عن» و اسم استفهام «ما»، تركيب شده است، ولى «الف» آن محذوف است: عمّ تبحثون؟
عَمّا
كلمهاى است كه از «عن» و «ما» تشكيل شده است.
١. جار و مجرور است: عرفت عمّا تتكلّم. از حرف جرّ «عن» و «ما» ى اسم موصول، تشكيل شده است.
٢. دو حرف است: عمّا قريب أذهب. از حرف جرّ «عن» و «ما» ى زايد، تشكيل شده است و «ما» ى زايد، حرف جرّ را از عمل باز نمىدارد.
عِماد يا ضمير فصل
ضمير رفع منفصل است: هو، أنت، أنا...، براى تمييز خبر از تابع، ميان مبتدا و خبر فاصله مىافكند: زيد هو الكريم، و «عماد» ناميده مىشود؛ زيرا در تعيين خبر و توضيح مبتدا به آن تكيه و اعتماد مىشود.
عمدۀ (اركان) جمله
جمله از عمده (ركن) و فضله (غير ركن) تشكيل مىشود. عمده، اساس و پايۀ تركيب