فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٥١
عَلَم
اسم علم متصرّف، به يك فرد از افراد جنس خود اختصاص دارد. اسمهاى علم عبارتاند از:
١. اسم علم مفرد: سمير، مكحول، تميم.
٢. اسم علم مركّب: عبد اللّه، بيت لحم، تأبّط شرّا.
٣. اسم علم جنسى: ذؤالة، بنت، طبق، سبحان، أكتع.
٤. كنيه: أبو فارس، أم كلثوم.
٥. لقب: الشّنفرى، الرّشيد.
عَلَم جنسى
بر تمام افراد جنس خود دلالت مىكند و به چهار نوع تقسيم مىشود:
١. حيوانات غير اهلى: أبو جعدة و ذؤالة براى گرك؛ أمّ عريط براى عقرب.
٢. بعضى از حيوانات اهلى: أبو المضاء براى اسب؛ أبو أيّوب براى شتر؛ بنت طبق براى لاكپشت.
٣. امور مشخّص: سبحان: علم براى تسبيح كردن؛ أمّ قشعم: علم براى مرگ؛ فجار: علم براى فسق و فجور.
٤. همۀ الفاظ تأكيد معنوى و الفاظى كه به الفاظ اصلى ملحق مىشوند: كلّ، أجمع، أبتع، أكتع.
عَلَم مركّب
اسم علمى است كه از دو كلمه يا بيشتر تشكيل شده، و سه قسم است:
١. مركّب اضافى؛ از مضاف و مضاف اليه تشكيل شده است: عبد العزيز، عبد اللّه.
٢. مركّب مزجى؛ از دو كلمه تشكيل شده و به صورت يك كلمه درآمده است: بعلبكّ، بيت لحم.
٣. مركّب اسنادى؛ از مسند و مسند اليه تشكيل شده است: فتح اللّه، تأبّط شرّا.
عَلَم مركّب - اعراب آن
١. مركّب اضافى؛ جزء نخست آن، بر حسب موقعيّت خود در جمله، معرب، و جزء دوم آن مجرور به اضافه است: جاء عبد اللّه، رأيت عبد اللّه، مررت بعبد اللّه.
٢. مركّب مزجى؛ جزء نخست آن، مبنى بر فتحه و جزء دوم آن، معرب و غير منصرف است: أعجبتنى بيت لحم، زرت بيت لحم، أقمت فى بيت لحم. اما اگر به «ويه» ختم شود، مبنى بر كسره است: سيبويه.
٣. مركّب اسنادى؛ به حالت پيش از علم بودن باقى مىماند، اعراب آن در تقدير است و حركت حكايت، مانع ظهور آن مىشود: جاء تأبّط شرّا، رأيت تأبّط شرّا، مررت بتأبّط شرّا.
عَلَم مفرد
اسم علم است و از يك كلمۀ معرب تشكيل شده است. علم مفرد سه نوع است:
١. افراد انسان و افراد اجناسى كه داراى عقل و ادراكاند، مانند فرشتگان و جنّ: علىّ،