فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٥٠
مىشود: يا زيدان، يا غائبون؛ ضمّه به حرف نيز اختصاص دارد: منذ.
٢. فتحه؛ به فعل، اسم و حرف اختصاص دارد: ضرب؛ كيف، ثلاثة عشر؛ ليت. «ياء» در اسم «لا» ى نفى جنس، جانشين فتحه است:
لا غائبين.
٣. كسره؛ به اسم اختصاص دارد: هؤلاء، لا مؤمنات، و جانشينى ندارد؛ كسره به حرف نيز اختصاص دارد: جير.
٤. سكون؛ به اسم اختصاص دارد، ضد حركت است و چيزى جانشين آن نمىشود:
كم، الّذى؛ و نيز به فعل و حرف اختصاص دارد:
اضرب، مذ.
علامتهاى ترقيم
نشانههايى قراردادى است كه در نوشتن به كار مىرود و خواننده را در وقف و تغيير نغمههاى آوايى در خواندن متون، راهنمايى مىكند. علائم ترقيم (نشانههاى نقطهگذارى) عبارتاند از: فاصله (ويرگول)، قاطعه (نقطه ويرگول)؛ نقطه. علامت توضيح: علامت حذف...
علامت استفهام؟ علامت انفعال (تعجّب)! علامت اقتباس «» عارضه - علامت حصر [] قوسان (كمان) () علامت تابعيّت -.
عَلِقَ
١. فعل ماضى ناقص و از «اخوات كاد» است، معناى شروع كردن مىدهد و بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد؛ مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد: علق الأساتذة يعلّمون.
خبر آن، فعل مضارعى است كه پس از آن مىآيد و ضميرى را كه به اسم آن باز مىگردد مرفوع مىكند.
٢. اگر به معناى شروع كردن نباشد، فعل تامّ است: علقت المرأة بالولد. آنچه از اين فعل ماضى مشتق شود، از «اخوات كاد» به شمار نمىآيد.
٣. افعال شروع عبارتاند از: ابتدأ، أخذ، أقبل، انبرى، أنشأ، جعل، شرع، طفق، علق، قام، هبّ. همۀ اين افعال جامدند.
عَلِمَ
١. فعل متعدّى دو مفعولى و از افعال قلوب است و براى افادۀ يقين به كار مىرود. پس از به دست آوردن فاعل خود، بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد و مبتدا و خبر را، به عنوان دو مفعول خود، منصوب مىكند: علمت الحرفة وسيلة الرّزق.
٢. اگر همزۀ تعديه بر سر آن درآيد، «أعلم - يعلم» مىشود و سه مفعول را منصوب مىكند:
أعلمت الغلام الحرفة وسيلة الرّزق.
٣. اگر به معناى يقين نباشد، فعل متعدّى يك مفعولى است: علمت بالخبر.
٤. افعال يقين عبارتاند از: ألفى، تعلّم، درى، رأى، علم، وجد. اين افعال، «اخوات ظنّ» ناميده مىشوند.