فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٥
استثناء مفرَّغ
جايى است كه مستثنى منه، محذوف و جمله، غير موجب؛ يعنى منفى باشد: ما قام إلاّ زيد. اعراب مستثنى بستگى به عامل پيش از «إلاّ» دارد؛ گويى «إلاّ» وجود ندارد؛ ازاينرو، «زيد» [در اين مثال] فاعل است.
استثناء منقطع
مستثنى از جنس مستثنى منه نيست: حضر الأستاذ إلاّ سيّارته. مستثنى، وجوبا منصوب است.
استثناء موجَب
در جملۀ آن، نفى يا استفهام انكارى وجود ندارد: حضر الأساتذة إلاّ سميرا. مستثنى، منصوب است؛ زيرا جمله، مثبت است.
اِسْتَحالَ
١. فعل ماضى ناقص و ملحق به «اخوات كان» است، بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد، مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد: استحال الخشب معدنا.
٢. اگر به معناى صيرورت و دگرگونى نباشد، فعل تامّ است: استحال التّقارب بين الفريقين.
٣. افعالى كه به «اخوات كان» ملحق مىشوند عبارتاند از: ارتدّ، استحال، آض، انقلب، تبدّل، تحوّل، حار، رجع، راح، عاد غدا.
مشتقّات اين افعال، مانند ماضى آنها عمل مىكنند؛ يعنى اسم را مرفوع و خبر را منصوب مىسازند.
استدراك
يكى از معانى: على، كأنّ، لكن، لكنّ است، و بر حكمى دلالت مىكند كه به ما بعد اين كلمات نسبت داده مىشود و با حكم ما قبل آنها مخالف است: لم أذهب لزيارتك على أنّى كنت راغبا في ذلك. كأنّى بالشّتاء مقبل. ذهب زيد و لكن خالد باق. زيد شجاع لكنّه بخيل.
اِسْتَصْنَعَ
١. برخى از فعلها دو مفعول را منصوب مىكنند كه اصل آن دو مبتدا و خبر نيست: كسا أخوك الفقير ثوبا. مجموعهاى از فعلها وجود دارد كه همانند «كسا» ست و مانند آن عمل مىكند: استصنع زيد النّجار طاولة جميلة.
٢. اين افعال عبارتاند از: استصنع، أنسى، أنشد، جزى، حبّب.
استغاثة
ندا و پيام كسى است كه مىخواهد از واقعهاى دشوار، رهايى يابد، و يا براى جلوگيرى از آن يارى مىطلبد: يا لزيد لسمير.
١. روش استغاثه يكى از روشهاى نداست. تحقّق استغاثه نياز به سه ركن اساسى