فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٣
أَرْبَعَةُ آلافٍ
اسم عدد اصلى، مفرد و معرب است:
١. جزء اوّل، در حال تأنيث، به حال خود باقى است و جزء دوم، مجرور به اضافه است.
٢. اگر معدود ديگرى در جمله بيايد، مفرد و مجرور به اضافه مىشود: جاء أربعة آلاف رجل. رأيت أربعة آلاف فتاة.
أَرْبَعُمِائَةِ أَلْفٍ
١. «أربع»، اسم عدد اصلى، مفرد، معرب و مضاف است، همواره مذكّر است؛ زيرا معدود آن مؤنّث است.
٢. «مئة» (مائة)، با «الف» اضافى در نگارش، و نه در تلفّظ، همراه است. معدود، مفرد، مجرور به اضافه و مضاف است.
٣. «ألف» نيز معدود، مفرد و مجرور به اضافه است.
أرْبَعُونَ
اسم عدد اصلى، عقود و معرب است، رفع آن به «واو» و نصب و جرّ آن به «ياء» است.
١. عدد به هنگام تلفّظ، با معدود مذكر يكسان است: جاء أربعون رجلا. رأيت أربعين فتاة. مررت بأربعين قرية.
٢. معدود آن، مفرد و منصوب است و تمييز عدد ناميده مىشود.
ارتباط
رابطۀ اسنادى ميان خبر و مبتداست. اگر مبتدا و خبر براى اسناد، با هم مرتبط باشند و خبر، بخشى باشد كه شنونده از آن فايده ببرد و از مبتدا كلام تامّ بسازد، ارتباط خبر با مبتدا از باب ضرورت، واجب است. اين ارتباط و وابستگى يا به وسيلۀ ضمير ظاهرى است كه به مبتدا باز مىگردد، يا به وسيلۀ ضمير مستتر يا مقدّر و يا وابستگىهاى ديگر لفظى يا معنوى است: زيد قائم - هو. هند قائمة - هى. اين حكمها در حال و صاحب حال نيز صادق است.
اِرْتَدَّ
١. فعل ماضى ناقص و ملحق به «اخوات كان» است، بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد، مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد: ارتدّ الخصم صديقا.
٢. اگر به معناى صيرورت يا دگرگونى نباشد، فعل تامّ است: ارتدّ العدوّ عن أرضنا.
٣. افعال ملحق به «اخوات كان» عبارتاند از: ارتدّ، استحال، آض، انقلب، تبدّل، تحوّل، حار، رجع، راح، عاد، غدا. آنچه از اين افعال مشتق مىشود مانند ماضى آنها عمل مىكند؛ يعنى اسم را مرفوع و خبر را منصوب مىكند.
أَرَى
١. فعل متعدّى سه مفعولى است. پس از به دست آوردن فاعل و مفعول نخست خود، بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد و مبتدا و خبر را به