فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٢٧
نمىگويند: أكرمت إيّاك. هرگاه كاربرد ضمير متّصل، ممكن نباشد، ضمير منفصل مىآورند:
(إِيّاكَ نَعْبُدُ)؛ مقدّم شدن ضمير در اينجا، به سبب تخصيص است و معناى اين تركيب چنين است: لا نعبد غيرك، و اين معنا با: نعبدك حاصل نمىشود.
ضمير بارز
در تلفّظ و كتابت، ظاهر مىشود و بر دو نوع است:
١. متّصل؛ در آخر كلمه قرار مىگيرد و جزئى از آن است: يفعلونه.
٢. منفصل؛ جدا از كلمه نوشته مىشود: هو.
٣. ضمير به اين مرجعها باز مىگردد:
(١) غايب، مخاطب يا متكلّم (٢) مذكّر يا مؤنّث (٣) مفرد، مثنّى يا جمع.
ضمير جرّ
ضمير بارز متّصل و محلّ اعراب آن همواره مجرور است و به دوگونه تقسيم مىشود:
١. آنچه ميان نصب و جرّ، مشترك است:
كاف مخاطب، هاء غايب، ياء متكلّم.
٢. آنچه ميان رفع، نصب و جرّ، مشترك است: نا.
ضمير رفع
ضمير بارز و محلّ اعراب آن همواره مرفوع است و به دوگونه تقسيم مىشود:
١. منفصل: (١) غايب: هو، هما، هم، هى، هما، هنّ. (٢) مخاطب: أنت أنتما، أنتم، أنت، أنتما، أنتنّ. (٣) متكلّم: أنا، نحن.
٢. متّصل: (١) منحصر به رفع: تاء، نون، واو، ألف، ياء مخاطب. (٢) مشترك بين رفع، نصب و جرّ: نا.
ضمير شأن
ضمير غايب مفرد: هو، هى است.
١. علامت شأن است، و شأن؛ يعنى امرى كه از آن سخن مىگويند، و تابعى از عطف، بدل و تأكيد ندارد و نعت و منعوت قرار نمىگيرد. هدف از آوردن آن، تعظيم و تكريم چيزى است: هو الأمير قادم. كاربرد آن در جايى كه نياز به تعظيم و تكريم نيست، ممنوع است.
ازاينرو گفته نمىشود: هو الغراب طائر.
٢. ضمير شأن دو نوع است: (١) منفصل - هو، هى - كه همواره مبتداست و به شخص معيّن باز نمىگردد. بر سر جملۀ اسميۀ پس از خود درمىآيد و جمله، خبر آن مىشود: هو الزّمان غدّار. هى القبيلة خائنة. (٢) متّصل - ه، ها - كه به «إنّ» و اخوات آن و به افعال قلوب اختصاص دارد: إنّها القناعة غنى. ظننته الدّرس نافع. جملۀ پس از ناسخ، محلاّ مرفوع و خبر است و جملۀ پس از افعال قلوب، در محلّ نصب مفعول به دوم، و ضمير شأن، مفعول به اوّل است.
ضمير ظاهر
همان ضمير بارز است كه در تلفّظ و كتابت،