فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٢٣
الّذى علّمتك. (٢) اگر موصول، مشترك باشد، مطابقت عائد لازم نيست. به اين جهت مراعات لفظ جايز است و غالبا نيز چنين مىآيد: شقى من أسرف. در اين صورت، ضمير در همه حال، مفرد و مذكّر است. اگر بر اثر مراعات لفظ، اشتباهى به وجود آيد، مراعات معنا جايز است: شقى من أسرفت، من أسرفتا، من أسرفوا...
صَهْ
اسم فعل به معناى امر: اسكت و مبنى بر سكون است و محلّى از اعراب ندارد: صه إنّك مزعج. فاعل آن، ضمير مستتر وجوبى و تقدير آن «أنت» است. هرگاه اين كلمه، تنوين كسره بگيرد، به معناى سكوت محض خواهد بود:
صه و انتهى الموضوع.
صَيَّرَ
١. فعل متعدّى دو مفعولى و از افعال قلوب است و براى افادۀ تحويل و دگرگونى به كار مىرود. پس از به دست آوردن فاعل خود، بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد و مبتدا و خبر را، به عنوان دو مفعول خود، منصوب مىكند: صيّر الجاهل عالما.
٢. اگر به معناى تحويل و دگرگونى نباشد، فعل متعدّى يك مفعولى است: صيّرت طفلها إلى المنزل.
٣. افعال تحويل عبارتاند از: اتّخذ، تخذ، ترك صيّر، غادر، وهب. اين افعال، «اخوات ظنّ» ناميده مىشوند.
صيغه
تركيب كلمه از حروف اصلى و غير اصلى و شكل آن پس از ترتيب حروف و تلفّظ آنها با حركات است. صيغه، شامل اين موارد است:
١. اسم متصرّف: (١) صيغههاى اسم مجرّد ثلاثى، رباعى و خماسى، شمس، جعفر، سفرجل. (٢) صيغههاى تثنيه، جمع، نسبت و تصغير: رجلان، مرسلون، ثوروىّ، جبيل.
(٣) وزنهاى مصدر مجرّد و مشتقّات آن: جمع، اجتماع، جامع، مجموع... (٤) صيغههاى آخر اسم مقصور، ممدود، منقوص، صحيح، شبه صحيح: فتى، سماء، الوادى، رجل، ظبى.
٢. فعل متصرّف: (١) وزنهاى فعل ثلاثى مجرّد، رباعى مجرّد، ثلاثى مزيد و رباعى مزيد: فعل، فعلل، استفعل، افعنلل.
(٢) صيغههاى فعل ماضى، مضارع و امر: كتب، يكتب، اكتب.
صيغۀ اسم
تركيب اسم متصرّف از حروف اصلى و غير اصلى است، و شامل اين موارد است:
١. وزنهاى اسم مجرّد: (١) ثلاثى: فعل، شمس. (٢) رباعى: فعلل، جعفر. (٣) خماسى:
فعلّل، سفرجل.
٢. صيغههاى تصريف: (١) اسم مثنّى:
رجلان، رجلين. (٢) جمع مذكّر سالم: مرسلون، مرسلين؛ جمع مؤنث سالم: مريمات، مريمات؛