فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٢١
است: فصبرا فى مجال الهول صبرا...
صحيح
١. اسم معربى است كه به حرف صحيحى غير از همزه، ختم شود: رجل، بيت. امّا اسمى كه به «واو» و «ياء» ما قبل ساكن ختم شود، شبه صحيح است: ظبى.
٢. فعلى است كه حرف علّه، جزو حروف اصلى آن نباشد و سه نوع است: (١) سالم؛ حروف اصلى آن بدون همزه و مضاعف است:
بدل. (٢) مضاعف؛ در آن، دو حرف يكسان وجود دارد: مدّ. (٣) مهموز؛ يكى از حروف اصلى آن همزه است: أكل، سأل، قرأ؛ يعنى مهموز الفاء، مهموز العين و يا مهموز اللاّم است.
صَدَقَ
١. برخى از فعلها دو مفعول را منصوب مىكنند كه اصل آن دو مبتدا و خبر نيست: كسا أخوك الفقير ثوبا. گروه ديگرى از افعال نيز دو مفعول را منصوب مىكنند و به جاى مفعول دوم آنها مىتوان جار و مجرور نهاد: (لَقَدْ صَدَقَكُمُ اَللّهُ وَعْدَهُ) - صدقكم فى وعده.
٢. اين فعلها عبارتاند از: اختار، استغفر، أمر، دعا، زوّج، سمّى، صدق، كنّى، كال.
صِدْقاً
مصدر فعل «صدق»، و جانشين افعالى است كه در تقدير آن «تكلّم» يا «قال» باشد:
أتكلّم صدقا، مفعول مطلق و منصوب به فتحه است.
صَراحَةً
مصدر فعل «صرّح»: صراحة إنّك نمّام، مفعول مطلق و منصوب به فتحه است.
صرف
علمى است كه از ساختار كلمه و تبديل آن به صورتهاى متفاوت، با توجه به معناى مورد نظر، بحث مىكند.
صريح
اصطلاحى نحوى است كه در اين سهمورد به كار مىرود:
١. عامل در رفع فاعل، صريح است: غضب المعلّم؛ و يا شبه صريح.
٢. فاعل مرفوع، ظاهر، صريح و معرب است: غضب المعلّم، يا ظاهر، صريح و مبنى است: ترك من نحبّ، يا در تقدير و يا مؤوّل به صريح است.
٣. مفعول به منصوب، ظاهر، صريح و معرب است: نطلب المعرفة، يا ظاهر، صريح و مبنى است: درس هذه القصيدة؛ يا در تقدير و يا مؤوّل به صريح است.
صفت
اسمى است كه حالت موصوف را تشريح مىكند: كبير. اسم موصوف، كلمهاى است كه با آن شخص، حيوان، شىء و يا معنايى