فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢١٧
مىكند.
٢. اگر معناى ابتداء نداشته باشد، فعل تامّ است: شرع الباب. آنچه از اين فعل ماضى، مشتق شود، از «اخوات كاد» به شمار نمىآيد.
٣. افعال شروع عبارتاند از: ابتدأ، أخذ، أقبل، انبرى، أنشأ، جعل، شرع، طفق، علق، قام، هبّ. همۀ اين افعال جامدند.
شِمال
اسم دائم الاضافة، ظرف مكان و از جهات ششگانه است.
١. اگر مضاف باشد، معرب، مفعول فيه و منصوب است: ذهب شمال التّلّة؛ همچنين است اگر، در لفظ و معنا، از اضافه منقطع شود: ذهب شمالا.
٢. اگر از نظر لفظ، و نه معنا، از اضافه منقطع شود، مبنى بر ضمّه و محلاّ منصوب است: ذهب شمال. ذهب من شمال.
شَواذّ اسم آلت
اسم آلت مشتق از ثلاثى متعدّى ساخته مىشود و سه وزن دارد: مفعل، مفعلة، مفعال.
برخى از الفاظ نيز برخلاف قياس آمده است:
منخل، مسقط، مدهن، مكحلة، محرضة، مدقّ؛ در وضع اين اسمها، وقوع فعل - در آنها يا به يارى آنها - در نظر گرفته نشده است و از اين جهت، مانند اسمهاى جامدند.
شواذّ اسم زمان
اسم زمان از فعل ثلاثى بر وزن «مفعل» ساخته مىشود، به شرط اينكه عين الفعل مضارع آن، مضموم يا مفتوح باشد. اين اسمها خلاف قاعده است: مطلع، مغرب، مشرق، مسجد، منسك، مجرر، منبت، مسقط: مفرق، مرفق، مسكن. به فتحه خواندن اين اسمها نيز، بنابر قياس، جايز است، ولى به كسره خواندن آنها فصيحتر است.
شواذّ اسم فاعل
١. سه اسم به معناى فاعل ولى با صيغۀ مفعول مىآيد: محصن از أحصن، ملفج از ألفج، مشهب از أشهب.
٢. برخى از اسمهاى غير ثلاثى، بر وزن اسم فاعل ثلاثى آمده است: أملح الماء فهو مالح؛ كه مطابق قياس بايد مملح باشد. أمحل البلد فهو ماحل؛ كه مطابق قياس بايد ممحل باشد.
٣. همچنين برخى از اسمها، بر وزن مفعول از ريشۀ ثلاثى است: أحبّه فهو محبوب؛ كه مطابق قياس بايد محبّ باشد. أجنّه فهو مجنون؛ كه مطابق قياس بايد مجنّ باشد.
شواذّ اسم فعل
اسم فعل قياسى از فعل ثلاثى تامّ متصرّف بر وزن «فعال» ساخته مىشود و به معناى امر است: نزال، سماع، قتال. ساختن آن از فعل ثلاثى مزيد، نادر و اندك است: دراك از أدرك،