فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢١١
فى ذمّتى لأفعلنّ؛ يعنى فى ذمّتى يمين.
٢. اگر صفت با معدود خود در مفرد بودن مطابقت داشته باشد، صفت، مبتدا خواهد بود و ما بعد آن مرفوع و جانشين (سدّ مسدّ) خبر است: هل قادم الغائب. و اگر صفت، مفرد و ما بعد آن، مثنّى يا جمع باشد، صفت، حتما، مبتدا است و ما بعد آن مرفوع و جانشين (سدّ مسدّ) خبر است: ما مسافر أخواى.
٣. دو چيز، جانشين (سدّ مسدّ)، دو مفعول افعال قلوب مىشوند: نخست؛ «أنّ» و صلۀ آن:
(يحسبون أنّهم يحسنون صنعا)؛ دوم؛ «أن» و صلۀ آن: زعم الّذين كفروا أن لن يبعثوا.
٤. اگر حال، جانشين (سدّ مسدّ) خبر باشد، حذف عامل حال، به طور قياسى، واجب است: ضربى العبد مسيئا.
٥. مصدر ثلاثى غير ميمى كه جانشين (سدّ مسدّ) مشتق است، به نعت مووّل به مشتق، ملحق مىشود. در اين هنگام، رعايت افراد و تذكير لازم است: ماء سكب و رجال ثقة و شهود عدل؛ يعنى مسكوب و موثوق بهم و عادلون.
سِرّاً
حال منصوب: وصل القوم سرّا، يا مفعول مطلق و منصوب است: دخل التّلميذ المدرسة سرّا.
سُرْعانَ
اسم فعل و به معناى فعل ماضى: أسرع و مبنى بر فتح است و محلّى از إعراب ندارد:
سرعان القوم؛ «القوم»، فاعل است. اين اسم فعل به صورت: سرعان و سرعان نيز نوشته مىشود.
سَقَى
١. فعل متعدّى دو مفعولى است كه اصل آن دو، مبتدا و خبر نيست: سقيت العطشان ماء.
اصل در اين دو اسم منصوب اين است كه اسمى كه به معناى فاعل است مقدّم شود.
٢. افعال متعدّى دو مفعولى كه بيشتر به كار مىروند عبارتاند از: أسكن، أطعم، أعطى، رزق، زوّد، سقى، كسا.
سَكْت
معنايى است كه اختصاص به حرف «ها» دارد و نشانۀ قطع صدا در اثناى كلام و هنگام وقف است: و ما أدراك ما هيه.
سُكُون - ْ
سكون، ضدّ حركت است و بالاى حرف نوشته مىشود: لم يفعل. سكون، علامت اصلى جزم است و حذف «نون» و حذف حرف علّه جانشين آن مىشود: افعلوا، ارم. سكون، علامت بناء نيز هست: افعل، أجل.
سَماعِ
اسم فعل قياسى و مبنى بر كسره است و