فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ٢٠١
وزنهاى آن عبارتاند از:
١. تفعلل، يتفعلل: تدحرج، يتدحرج.
٢. إفعللّ، يفعللّ: إكفهرّ، يكفهرّ.
٣. إفعنلل، يفعنلل: إحرنجم، يحرنجم.
رَجَعَ
١. فعل ماضى ناقص و ملحق به «اخوات كان» است، بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد، مبتدا را به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد:
رجع التّلامذة مسرورين.
٢. اگر به معناى صيرورت نباشد، فعل تامّ است: رجع التّلميذ من المدرسة.
٣. فعلهايى كه به «اخوات كان» ملحق مىشوند عبارتاند از: ارتدّ، استحال، آض، انقلب، تبدّل، تحوّل، حار، رجع، راح، عاد، غدا.
مشتقات اين افعال نيز مانند ماضى آنها عمل مىكنند؛ يعنى اسم را مرفوع و خبر را منصوب مىسازند.
رَدْع
معناى حرف «كلاّ» است و بر رد و انكار سخن گذشته دلالت دارد: (كَلاّ لا تُطِعْهُ).
رَزَقَ
١. فعل متعدّى دو مفعولى است كه اصل آن دو، مبتدا و خبر نيست: رزقه اللّه توفيقا: اصل در اين دو اسم منصوب اين است كه اسمى كه به معناى فاعل است مقدّم شود.
٢. افعال متعدّى دو مفعولى كه كاربرد بيشترى دارند عبارتاند از: أسكن، أطعم، أعطى، رزق، زوّد، سقى، كسا.
رفع
حالتى است از اعراب كه با ضمّه يا ديگر علائم اعرابى جانشين آن، حركت آخر كلمه را مشخص مىكند. رفع، تحت تأثير عوامل معنوى، مانند تجرّد، ابتدائيّت، فاعليّت، نسخ، يا تبعيّت به وجود مىآيد: يفعل؛ فعل مضارع مرفوع است؛ زيرا عارى از عوامل است.
الطّقس جميل؛ مرفوع، مبتدا و خبر است. جاء الولد؛ مرفوع، فاعل است. إنّ التّلميذ مجتهد؛ مرفوع، خبر انّ است. جاء التّلميذ المجتهد؛ مرفوع دوم، نعت و تابع است.
رفع اسم
حالتى در اسم متصرّف يا غير متصرّف است كه علامت رفع را مىپذيرد. رفع در علم نحو، حالت طبيعى كلمهاى است كه از عوامل لفظى اسناد، عارى باشد: الحقّ.
١. رفع يا ظاهر است يا مقدّر و يا اختصاص به محلّ دارد.
٢. علامت رفع در آخر اسم مرفوع مىآيد.
اعراب اسم مرفوع يا با حركت است و يا با حروف: (١) با ضمّه، در اسم مفرد: المنزل، و در جمع مكسّر: رسل، و در جمع مؤنّث سالم: