فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٩٩
جمله دارد، معرب است و در كلام، پيش از عدد قرار مىگيرد.
راحَ
١. فعل ماضى ناقص و ملحق به «اخوات كان» است، بر سر جملۀ اسميّه درمىآيد، مبتدا را، به عنوان اسم خود، مرفوع مىكند و خبر را، به عنوان خبر خود، منصوب مىسازد:
راح المسافر غاضبا.
٢. اگر به معناى صيرورت نباشد، فعل تامّ است: راح الخادم إلى البيت.
٣. فعلهايى كه به «اخوات كان» ملحق مىشوند عبارتاند از: ارتدّ، استحال، آض، انقلب، تبدّل، تحوّل، حار، رجع، راح، عاد، غدا.
مشتقات اين افعال نيز مانند ماضى آنها عمل مىكنند؛ يعنى اسم را مرفوع و خبر را منصوب مىسازند.
رافِع
عاملى است لفظى يا معنوى كه در اعراب فعل و اسم اثر مىگذارد و آن را مرفوع مىكند.
رافع لفظى، شامل كلماتى است كه سبب رفع مىشوند، ولى رافع معنوى تنها با عقل درك مىشود و نه با حسّ. رفعدهندهها عبارتاند از:
١. تجرّد، فعل مضارع و مبتدا را مرفوع مىكند. تجرّد در فعلها به معناى عارى بودن آن از نواصب و جوازم و اسباب بناء است و در مبتدا به معناى تجرّد از عوامل لفظى اسناد، كه به آن ابتداء نيز مىگويند.
٢. مبتدا، خبر را مرفوع مىكند: الحقّ غالب.
٣. فعل معلوم، فاعل را مرفوع مىكند: جاء التّلميذ.
٤. فعل مجهول، نايب فاعل را مرفوع مىكند: كتبت رسالة.
٥. نواسخ: «كان»، «كاد»، «ما»، و اخوات آنها، مبتدا را مرفوع مىكنند: كان الطّقس جميلا.
٦. نواسخ: إنّ و اخوات آن و نيز «لا» ى نفى جنس، خبر را مرفوع مىكنند: إنّ الطّقس جميل.
٧. نعت، تأكيد، بدل، معطوف و حكايت، به سبب تابع بودن، مرفوع مىشوند: جاء خالد أخوك.
رَأَى
١. فعل متعدى دو مفعولى و از افعال قلوب است و بر يقين دلالت دارد. اين فعل پس از گرفتن فاعل خود، بر سر جملۀ اسميّه در مىآيد و مبتدا و خبر را، به عنوان دو مفعول خود منصوب مىسازد: رأى الخبراء الآثار كنوزا.
٢. اگر همزۀ تعديه بر سر آن در آيد، «أرأى - يرئى» مىشود كه به جهت تخفيف «أرى - يرى» خوانده مىشود و در اين صورت سه مفعول را منصوب مىسازد: أريت الخبراء الآثار كنوزا.
٣. اگر معناى يقين نداشته باشد، فعل