فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی - دحداح، انطوان - الصفحة ١٩١
حركت كسره مىگيرد و سبب پايين آمدن لبها در تلفظ حروف با آن مىشود. خفض در لغت، ضدّ رفع است و در اصطلاح علم نحو، همان جرّ است؛ يعنى كشيدن اسم به سوى توضيح معنا و زيبا ساختن كلام.
خَلا
لفظى است به معناى استثناء.
١. فعل ماضى جامد است و مفعول به را منصوب مىسازد: نجح الطّلاب خلا زيدا.
٢. حرف جرّ است و اسم ظاهر و ضمير را مجرور مىسازد: نجح الطّلاب خلا زيد.
٣. حرف استثناء است و براى تنزيه مستثنى از مشاركت با مستثنى منه به كار مىرود: تمرّد الجنود خلا القائد.
٤. اگر پيش از آن «ما» ى مصدرى قرار گيرد، فعل محسوب مىشود و ما بعد خود را منصوب مىسازد: أحبّ الأدباء ما خلا الخدّاع.
خلافاً
١. حال است: أقول ذلك خلافا. علامت نصب آن فتحه است.
٢. مفعول مطلق است: خالفه خلافا عميقا.
علامت نصب آن فتحه است.
خَلْفَ
اسم دائم الاضافه و ظرف مكان است و به جهات ششگانه ملحق مىشود.
١. اگر مضاف باشد، معرب، مفعول فيه و منصوب است الطّريق خلف البيت. همچنين است اگر از نظر لفظ و معنا مضاف نباشد:
وجدته خلفا.
٢. اگر از نظر لفظ - و نه معنا - مضاف نباشد، مبنى بر ضمّه و محلاّ منصوب است:
اختفى من خلف.
خُماسى
صيغۀ كلمهاى است كه از پنج حرف اصلى تشكيل شده و عبارت است از:
١. حرف خماسى: لكنّ، حرف معناست و براى استدراك به كار مىرود.
٢. اسم خماسى مجرّد، كه چهار وزن دارد:
فعلّل، سفرجل، فعلّل، قذعمل؛ فعللّ، زنجفر؛ فعلل، جحمرش.
خَمْس
اسم عدد اصلى، مفرد و معرب است.
١. با معدود مذكّر، «تا» به آن اضافه مىشود با معدود مؤنّث، بدون «تاء» مىآيد : خمسة رجال، و خمس فتيات.
٢. معدود آن، جمع و مجرور به اضافه است.
خَمْسَةُ آلافٍ
اسم عدد اصلى، مفرد و معرب است.
١. جزء نخستين آن همواره مؤنث و جزء